هانی نتوورک

جدیدترین مطالب در مورد خانه و خانواده

یک داستان عجیب
ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢۸  

یه داستان عجیب :
اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد. مرد به سمت صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت: «ماشین من خراب شده. آیا می توانم شب را اینجا بمانم؟»
رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیر کردند. شب هنگام وقتی مرد می خواست بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای که تا قبل از آن هرگز نشنیده بود. صبح فردا از راهبان صومعه پرسید که صدای دیشب چه بوده اما آنها به وی گفتند: «ما نمی توانیم این را به تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی»


مرد با نا امیدی از آنها تشکر کرد و آنجا را ترک کرد.
چند سال بعد ماشین همان مرد باز هم در مقابل همان صومعه خراب شد.
راهبان صومعه بازهم وی را به صومعه دعوت کردند، از وی پذیرایی کردند و ماشینش را تعمیر کردند. آن شب بازهم او آن صدای مبهوت کننده عجیب را که چند سال قبل شنیده بود، شنید.
صبح فردا پرسید که آن صدا چیست اما راهبان بازهم گفتند: «ما نمی توانیم این را به تو بگوییم. چون تو یک راهب نیستی»

این بار مرد گفت «بسیار خوب، بسیار خوب، من حاضرم حتی زندگی ام را برای دانستن آن فدا کنم. اگر تنها راهی که من می توانم پاسخ این سوال را بدانم این است که راهب باشم، من حاضرم. بگویید چگونه می توانم راهب بشوم؟»
راهبان پاسخ دادند «تو باید به تمام نقاط کره زمین سفر کنی و به ما بگویی چه تعدادی برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همین طور باید تعداد دقیق سنگ های روی زمین را به ما بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تو یک راهب خواهی شد.»

مرد تصمیمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.
مرد گفت:‌«من به تمام نقاط کرده زمین سفر کردم و عمر خودم را وقف کاری که از من خواسته بودید کردم. تعداد برگ های گیاه دنیا 371,145,236,284,232 عدد است. و 231,281,219,999,129,382 سنگ روی زمین وجود دارد»
راهبان پاسخ دادند: «تبریک می گوییم. پاسخ های تو کاملا صحیح است. اکنون تو یک راهب هستی. ما اکنون می توانیم منبع آن صدا را به تو نشان بدهیم.»
رئیس راهب های صومعه مرد را به سمت یک در چوبی راهنمایی کرد و به مرد گفت:

«صدا از پشت آن در بود»
مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود. مرد گفت: «ممکن است کلید این در را به من بدهید؟»
راهب ها کلید را به او دادند و او در را باز کرد.
پشت در چوبی یک در سنگی بود. مرد درخواست کرد تا کلید در سنگی را هم به او بدهند.
راهب ها کلید را به او دادند و او در سنگی را هم باز کرد. پشت در سنگی هم دری از یاقوت سرخ قرار داشت. او بازهم درخواست کلید کرد.
پشت آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت کبود قرار داشت.
و همینطور پشت هر دری در دیگر از جنس زمرد سبز، نقره، یاقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت.
در نهایت رئیس راهب ها گفت: «این کلید آخرین در است». مرد که از در های بی پایان خلاص شده بود قدری تسلی یافت. او قفل در را باز کرد. دستگیره را چرخاند و در را باز کرد. وقتی پشت در را دید و متوجه شد که منبع صدا چه بوده است متحیر شد. چیزی که او دید واقعا شگفت انگیز و باور نکردنی بود.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.


اما من نمی توانم بگویم او چه چیزی پشت در دید، چون شما راهب نیستی!


کلمات کلیدی: داستان کوتاه ،کلمات کلیدی: خیلی جالب
 
داستان های کوتاه
ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢۸  

غریبه ای به سراغ روحانی ارشد صومعه ستا رفت و از او راهنمایی خواست: "می خواهم بهتر زندگی کنم، اما نمی توانم ذهنم را از افکار آلوده به گناه خالی کنم."
پدر نگاهی به بیرون کرد. باد دلچسبی می وزید. رو به مرد کرد و گفت:" گرمای اینجا آزاردهنده است. می توانی قدری از آن باد را بگیری و به داخل بیاوری تا این جا خنک تر شود؟"
غریبه گفت: "این کار غیر ممکن است."
پدر گفت: "آنچه تو می خواهی نیز همین قدر غیرممکن است. اما اگر بدانی که چگونه دست رد بر سینه وسوسه ها بزنی، هرگز آسیبی نخواهی دید."
--------------------------------------------------------------------------------------------
مریدی نزد مرشدش آمد و گفت:" سال هاست که در جستجوی نور هستم. گمان می کنم که به رسیدن به آن نزدیکم. می خواهم بدانم که گام بعدی چیست؟"
پیر گفت: "چگونه زندگیت را می گذرانی؟"
ادامه داستانها در لینک ادامه مطلب


کلمات کلیدی: داستان کوتاه ،کلمات کلیدی: پیام آبی
 
به یاد دوران کودکی jimbo
ساعت ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢٧  

یاد دوران کودکی بخیر
این هم یک کلیپ از کارتون قشنگ جیمبو


کلمات کلیدی: کارتون ،کلمات کلیدی: کلیپ تصویری
 
ماجرای تاجر و روستائیان میمون فروش
ساعت ۸:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢٧  

در زمان های قدیم، تاجری به روستایی که میمون های زیادی در جنگل های حوالی آن وجود داشت رفت و خطاب به مردم روستا گفت: من میمون های اینجا را خریدارم و حاضرم به ازای هر میمون ۱۰ دلار به فروشنده پرداخت می کنم. مردم روستا که جنگل مجاور روستایشان پر از میمون بود خوشحال شدند و به راحتی معامله را قبول کردند.
به نظر آنها قیمت بسیار منصفانه بود. در مدت کوتاهی بیش از هزار میمون را گرفتند و هر میمونی را ۱۰ دلار به آن تاجر فروختند.

فردای آن روز مرد تاجر دوباره به روستا آمد و به روستائیان گفت: هر میمون را ۲۰ دلار از شما می خرم. این بار روستاییان دوباره زمین های کشاورزی خود را ترک کردند و تلاششان را برای گرفتن میمون ها بکار گرفتند. اما ظاهرا تعداد میمون های باقیمانده کمتر شده بود. در آن روز فقط ۵۰۰ میمون را گرفته و فروختند.
روز بعد مجددا آن مرد تاجر به روستا آمد و این بار پیشنهاد ۵۰ دلاری به ازای هر میمون را به ساکنان آن روستا داد. او به مردم گفت: امروز من در شهر کاری را باید انجام دهم ولی معاون من اینجا می ماند و به نمایندگی من میمون ها را از شما می خرد.
مردم روستا بسیار مشتاق شده بودند. هر میمون ۵۰ دلار! اما مسئله این بود که همه میمون ها را آنها گرفته بودند و دیگر میمونی برای فروختن باقی نمانده بود !
روستائیان نزد معاون تاجر رفتند و ماجرا را به او گفتند. معاون بعد از کمی تامل خطاب به روستائیان گفت: این میمون ها را در قفس می بینید؟ من حاضرم آنها را به قیمت هر میمون ۳۵ دلار به شما بفروشم و زمانی که تاجر برگشت شما می توانید آنها را به قیمت ۵۰ دلار به او بفروشید.
ظاهرا معامله ی پر منفعتی بنظر می رسد، ولی غافل از حیله ای که در آن نهفته است...
بدین ترتیب مردم به خانه هایشان رفتند و هر چه پس انداز داشتند را برای خرید میمون ها آوردند و هر میمون را بمبلغ 35 دلار از معاون تاجر خریداری کردند.
بله. چشمتان روز بد نبیند! از فردا مردم آن روستا دیگر نه آن مرد تاجر را دیدند و نه دستشان به آن معاون رسید! و تنها میمون ها بودند که با از دست رفتن سرمایه ی روستائیان دوباره در آن روستا ساکن شدند...
 

نتیجه اخلاقی را که میتوان از این حکایت گرفت اینست که
سرمایه های ملی خود را ارزان نفروشید، حالا هر چیز که باشد.
چون شما با اندوخته هایی که متعلق به سرزمین شماست ثروتمندید
و تا زمانیکه آنها را در محدوده ی خود دارید برنده اید ولی همین که
 آنها را از دست دادید در هر شرایطی بازنده خواهید شد.

 


کلمات کلیدی: داستان کوتاه
 
سرانجام قصه ی چت !
ساعت ٧:٥٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢٧  

 

شدم با چت اسیر و مبتلایش                  شبا پیغام می دادم از برایش
به من می گفت هیجده ساله هستم       تو اسمت را بگو، من هاله هستم
بگفتم اسم من هم هست فرهاد             ز دست عاشقی صد داد و بیداد
بگفت هاله ز موهای کمندش                  کمـــان ِابــروان ، قــد بلنــدش
بگفت چشمان من خیلی فریباست          ز صورت هم نگو البته زیباست
ندیده عاشق زارش شدم من                  اسیرش گشته بیمارش شدم من
ز بس هرشب به او چت می نمودم          به او من کم کم عادت می نمودم
در او دیدم تمام آرزوهام                         که باشد همسر و امید فردام
برای دیدنش بی تاب بودم                       ز فکرش بی خور و بی خواب بودم
به خود گفتم که وقت آن رسیده               که بینم چهره ی آن نور دیده
به او گفتم که قصدم دیدن توست             زمان دیدن و بوییدن توست
ز رویارویی ام او طفره می رفت                هراسان بود او از دیدنم سخت
خلاصه راضی اش کردم به اجبار               گرفتم روز بعدش وقت دیدار
رسید از راه، وقت و روز موعود                  زدم از خانه بیرون اندکی زود
چو دیدم چهره اش قلبم فرو ریخت             تو گویی اژدهایی بر من آویخت
به جای هاله ی ناز و فریبا                        بدیدم زشت رویی بود آنجا
ندیدم من اثر از قـــد رعنـــا                       کمـــان ِابــرو و چشم فریبـــا
مسن تر بود او از مادر من                        بشد صد خاک عالم بر سر من
ز ترس و وحشتم از هوش رفتم                 از آن ماتم کده مدهوش رفتم
به خود چون آمدم، دیدم که او نیست         دگر آن هاله ی بی چشم و رو نیست
به خود لعنت فرستادم که دیگر                 نیابم با چت از بهر خود همسر
بگفتم سرگذشتم را به "شاعر"                به شعر آورد او هم آنچه بشنید
که تا گیرید از آن درسی به عبرت              سرانجامی نـدارد قصّه ی چت


کلمات کلیدی: طنز
 
فال
ساعت ۸:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢٥  

هیچ کلکی در کارنیست! این بازی بطرز شگفت آوری دقیق خواهد بود! البته بشرطی که تقلب نکنید ! فقط به دستور العمل عمل نماید و تقلب نکنید، در غیر اینصورت نتیجه درست از آب در نخواهد آمد و بعد آرزو خواهید کرد که ایکاش تقلب نمی کردید!این حدوداً 3 دقیقه زمان خواهد برد تا شما را دیوانه کند!! کسی که این پیام را ارسال کرده گفت که آرزویش ظرف 10 دقیقه به حقیقت پیوست!!! این بازی نتیجه خنده دار و در عین حال شگفت انگیزی خواهد داشت!...
پیام را یکجا تا پایان نخوانید بلکه مرحله به مرحله پیش بروید و عین دستورالعمل انجام دهید!
نکته: زمانی که میخواهید اسامی را بنویسید اطمینان حاصل کنید که اشخاصی هستند که شما آنها را می شناسید (تبصره از خودم: یعنی اسم الکی یا بیخودی ننویسید!!!)
مهم: همچنین بیاد داشته باشید که بهنگام نوشتن اسامی و عمل کردن به دستورالعمل از احساس و غریزه خود استفاده کنید و بیخودی و بیش از حد فکر نکنید بلکه آنچه که در آن لحظه به ذهنتان می آید را بنویسید!
بازهم باید گفته شود که به آرامی و مرحله به مرحله به انتهای متن بروید در غیر اینصورت نتیجه درست نخواهد بود و آنرا ضایع خواهید کرد!
(باز هم تبصره از خودم: این رو بخاطر این چندین بار تکرار کرده که آدمهای فضول ببخشید کنجکاو خودشونو کنترل کنن!!!) ''''این قسمت قابل توجه خانم ها بو به آقایون ربطی نداشت''''

خوب حالا یک قلم و یک برگ کاغذ آماده کنید.

1- اول از هر چیز اعداد 1 تا 11 را بصورت ستونی یا ردیفی (زیر هم) بر روی کاغذ بنویسید.
2- سپس در جلوی ردیف (ستون) 1 و 2 هر عددی را که مایلید بنویسید.
3- حال در جلوی ردیف 3 و ردیف 7 نام شخصی را از جنس مخالف بنویسید.
== قرار نشد به پایین نگاه کنید! تقلب ممنوع !!==
4- نام اشخاصی را که می شناسید (چه دوست یا اعضای خانواده یا فامیل) در جلوی ردیفهای 4، 5 و 6 بنویسید.
5- در ردیفهای 8، 9، 10 و 11 نام چهار ترانه (آهنگ) را بنیوسید (در جلوی هر ردیف نام یک ترانه)
6- اکنون نهایتا میتوانید یک آرزو کنید!!
و حالا کلید رمز گشایی این بازی:
1- عددی را که در ردیف 2 نوشته اید مشخص کننده تعداد اشخاصی است که شما باید درباره این بازی به آنها بگویید!
2- شخصی که نامش در ردیف 3 قید شده کسی است که شما عاشقش هستید!!!
3- شخصی که نامش در ردیف 7 قید شده کسی است که شما دوستش دارید ولی با هم نمی سازید (یا به تعبیر دیگر عاقبت خوشی نخواهد داشت!)!!!
4- شخص شماره 4 کسی است که شما بیش از همه به او اهمیت میدهید!
5- شخص شماره 5 کسی است که شما را بسیار خوب می شناسد.
6- شخصی که نامش در ردیف 6 قید شده، ستاره بخت (ستاره خوش شانسی) شماست!
7- آهنگ قید شده در ردیف 8 با شخص شماره 3 تطبیق می کند (مرتبط است)!!!
8- آهنگ شماره 9 آهنگی برای شخص شماره 7 است!
9- آهنگ شماره 10 آهنگی است که بیش از همه افکار شما را بازگو می کند!
10- و بالاخره شماره 11 آهنگی است که می گوید شما در باره زندگی چه احساسی دارید!!!!

واقعا شگفت آور است! نه؟! ولی بنظر می آید که درست باشه!

این پیام را برای 10 نفر در خلال همان ساعتی که آنرا میخوانید ارسال کنید.
اگر این کار را انجام دهید، آرزویتان برآورده خواهد شد.


کلمات کلیدی: فال
 
کلیپ بسیار زیبا از دیوید کاپرفیلد
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢٢  

شعبده بازی بسیار زیبا از دیوید کاپرفیلد که از دیوار چین عبور می کنه


کلمات کلیدی: خیلی جالب ،کلمات کلیدی: کلیپ تصویری
 
چطور چربی بیشتری بسوزانید؟
ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢٢  

موقع کاهش وزن بوسیله رژیم غذایی مناسب و فعالیت بدنی، مراقب باشید که پروتئین به اندازه کافی مصرف کنید. اصلاح چربی اضافی بدن یکی از توصیه‌های پزشکی برای کاهش خطر سرطان و بیماری‌های مزمن می‌باشد. اما امروزه پزشکان می‌گویند که کاهش وزن با رژیم غذایی مناسب و ورزش بدون دریافت پروتئین بی‌فایده می‌باشد. یک تحقیق جدید،که اخیرا در نشریه رژیمی ‌در آمریکا به چاپ رسیده است، درباره کاهش وزن 3 گروه از خانم‌ها می‌باشد. خانم‌ها که همه چاق و یائسه بودند، به طور تصادفی در 3 گروه قرار گرفتند. یک گروه که در حدود 400 کالری در روز مصرف خود را کاهش داد. و دو گروه دیگر که مصرف کالری را کمتر کاهش دادند ولی سه روز در هفته ورزش کردند.(یک گروه با شدت پائین، گروه دیگر با شدت بالا).
خبرهای خوب: همه این خانم‌ها به طور میانگین بعد از 5 ماه 11 کیلو وزن کم کردند. با این وجود، حتی گروهی که فعالیت بدنی داشت، در حدود 3/1 کاهش وزن چربی نبود بلکه بافت ماهیچه‌ای کم چربی بود. چه کسانی بیشتر چربی از دست دادند نه بافت ماهیچه ای؟ خانم هایی که پروتئین بیشتری دریافت کرده بودند بیشتر چربی‌های اضافی بدن را کاهش داده بودند. در تحقیقی دیگر، که زودتر از تحقیق بالا در سال 2005 در نشریه‌ای در آمریکا به چاپ رسیده بود، محققان به نتایج مشابهی بین زنان میانسال چاق دست پیدا کردند.
در این مطالعه که رابطه بین رژیم پروتئین و فعالیت بدنی را در زمان کاهش وزن بررسی می‌کرد دانشمندان به این نتیجه رسیدند: زنانی که فعالیت بدنی کمی ‌داشتند و مقداری پروتئین مصرف می‌کردند، بیشترین بافت ماهیچه‌ای را از دست دادند، خانم‌هایی که همان مقدار پروتئین را مصرف می‌کردند اما بیشتر ورزش می‌کردند بافت ماهیچه‌ای کمتری را از دست دادند- و در نهایت آن دسته از زنانی که ورزش ایروبیک را انجام می‌دادند و پروتئین بیشتری مصرف می‌کردند کمترین مقدار بافت ماهیچه‌ای خود را از دست دادند و در عین حال بیشترین چربی را سوزاندند.
آنچه که از این تحقیقات بر می‌آید این است که آنهایی که در حال کاهش وزن می‌باشند باید بیشتر از سایر افراد پروتئین مصرف کنند. اگر چه در روش‌های سنتی مقدار مصرف و نیاز به پروتئین را نسبت به کل کالری ورودی به بدن می‌سنجیدند اما امروزه کارشناسان این نیاز را نسبت به سایز بدن یا وزن شخص می‌سنجند. کارشناسان به افرادی که در حال کاهش وزن می‌باشند توصیه می‌کنند که وزن خود را بردو تقسیم کنند، و عدد به دست آمده را برای مصرف پروتئین در هر روز بر حسب گرم در نظر بگیرند.

همچنین توجه به مقدار نیاز پروتئین برای بعضی افراد مهم می‌باشد. مثلا افرادی که دچار چاقی مفرط می‌باشند نیاز به پروتئین بیشتری نسبت به افراد دیگر دارند. همچنین افراد مسن باید برای نگه داشتن بافت ماهیچه ای خود پروتئین بیشتری مصرف کنند. با این وجود افرادی که بیماری کبد یا کلیه دارند باید برای افزایش مصرف پروتئین با پزشک خود مشورت کنند. افزایش مصرف پروتئین بدین معنی نیست که گوشت بیشتری مصرف کنیم. در حقیقت، باید به رژیم گیاهخواری که فیبر، ویتامین‌ها و مواد معدنی را برای بدن تامین می‌کند، روی آورد. خوشبختانه خیلی از غذاهای گیاهی پروتئین را فراهم می‌کنند. این غذاها شامل لوبیاها، سبزیجات، غلات، آجیل و دانه ها می‌باشند. بیشتر افراد بزرگسال می‌توانند با مصرف روزانه 5 تا 6 اونس(در حدود 170 گرم) بوقلمون کم چربی، ماهی یا گوشت و یا لبنیات، نیاز به پروتئین خود را برآورده کنند. افرادی که تمایل دارند گوشت و فرآورده‌های لبنی را از رژیم غذایی خود حذف کنند باید مصرف منابع گیاهخواری پروتئین را، که شامل انواع لوبیا، آجیل و دانه‌ها می‌باشند، دو برابر کنند. همچنین تخم‌مرغ را به رژیم غذایی خود اضافه کنند.

منبع :‌سیمرغ


کلمات کلیدی: کاهش وزن ،کلمات کلیدی: لاغری
 
خراسان شناسی - مسجد جامع گوهرشاد
ساعت ۱:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٩  

مسجد جامع گوهرشاد

این بنا که در مجموعه ی معماری حرم مطهرامام رضا (ع) واقع شده است از ضلع شمالی به دارالسیاده به دارالحفاظ از سمت جنوب به صحن قدس و از غرب به صحن امام و از جهت شرق به سمت شیخ بهایی محدود است .
مسجد گوهر شاد به همت گوهر شاد آغا دختر غیاث الدین ترخان در دوران حکمیت همسرش شاهرخ بن تیمور گورکانی و فرمانروایی بایسنقر در خراسان در سنه 818 ه.ق توسط معمار زبردست عصر تیموری قوام الدین بن زین الدین بن طیان شیرازی با استفاده از آجر و گچ پی ریزی گردید و بعد از سه سال ساختمان آن به اتمام رسید .
این بنای مذهبی مشتمل بر چهار ایوان ،‌هفت شبستان ، گنبد فیروزه ای و دو گلدسته ی زیبا در دوسوی ایوان و شبستان ها در اطرابه و به طور کلی طرح چهار ایوانی تعدیل یافته ای را ارائه می دهد .
ایوان جنوبی موسوم به مقصوره به عنوان وسیع ترین و مرتفع ترین ایوان این مسجد است که فضای آن دارای مقرنس کاری و کاشی کاری بسیار زیبایی است .
ایوان شمالی مسجد گوهرشاد یا دارالسیاده نیز با توجه به کتیبه پیشانی سر در به سال 1087 ه.ق در زمان سلیمان صفوی بنا گردیده است .


 
در جست و جوی ایرانی در غرب زمین
ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٩  

این مطلب برداشتی از خاطرات ماجراجویان ایرانی می باشد ، که به منطقه زنگبار سفر کرده و این خاطرات را درباره ی این شهر جالب برای ما گردآوری کرده اند .
در زنگبار طبق رسوم محلی ، خانواده ی دختر به خواستگاری پسر می رود و با مادر داماد برای دختر خود خواستگاری می کنند و کلیه مخارج عروسی و غیره از طرف عروس تامین می شود .
درسال 1957 میلادی پس از دیدار با ایرانی ها در شرق ، عازم آفریقا و غرب کره ی زمین شدیم و پس از آن به کشتی چوبی زهوار در رفته ای سئار شدیم و ساحل آفریقا را به عزم جزیره ی زنگبار ترک کردیم .
سیاهان در عرشه ی کشتی سخت مشغول به کار بودند و طنابی را از این سر به آن سر می کشیدند ، و بارها را مرتب می کردند و بادبان قایق را باز می کردند و قایق عزیم ما نیز در امواج اقیانوس هند بالا و پایین می رفت .
تلاش سیاهان در عرشه ی کشتی ما را به یاد برده ها و عصر برده فروشی اناخت ، زیرا زنگبار زمانی بزرگترین مرکز برده فروشی در جهان بوده است . کم کم نوک درت های نارگیل که سراسر زنگبار را پوشانیده بود از دور پیدا شد و بالاخره به لنگرگاه کشور پادشاهی زنگبار نزدیک شدیم و چند دقیقه در کنار ساحلی که در گذشته برده ها را از آنجا سوار کشتی های حامل برده های فروش می کرده بودند ، پهلو گرفتیم .
نیم ساعت بعد زیر سوال جواب های مامور چک کردن گذرنامه ها قرار گرفتیم . او فرد سیاهپوست و خوش هیکلی بود که اونیفورم مرتبی به تن داشت و با کمال ادب و احترام ورود ما را به جزیره ی زنگبار خوشامد گفت و خود را شیرازی معرفی کرد . البته ما می انستیم که هزاران شیرازی در این جزیره زندگی می کنند کهخ تاریخ جالب و شیرینی دارند و لی این مرد به هر طایفه ای شبیه بود غیر از شیرازی !
شیرازیان زنگبار لب های کلفت ، بینی هایی پهن تر از سیاهپوستان و موهیی مجعد دارند و در ضمن چهره ای درشت و گوشت آلودی را هم به خود اختصاص داده اند .
مامور گذرنامه که حسین نام داشت و مانند بقیه ی زنگباری ها مسلملن بود ما را با خود به شهر برد تا جاهای دیدنی را به ما نشان دهد . در شهر خیابان ها و کوچه های باریکی وجود داشت که در برخی عبور با اتوموبیل بسیار سخت بود . بالکن های خانه ها آویزان بود و مغازه داران جامه هایی نیمه عربی به تن داشتند و چهار زانو در دکه های خود نشسته بودند . زنگبار دنیای خارج از وصف و بیان به نظر می آید.
نسل یک مرد ایرانی
اما چگونگی پیدایش شیرازی ها در این مکان در جهان را جالب است بدانید ...
در حدود سال 158 هجری قمری در کازرون مردی مقتدر و منتفذی زندگی می کرد که حسن ابن علی نام داشت و وی را به اختصار (حسن بنعلی) می نامیدند .فکر جهانگردی و سیاحت لحضه ای او را راحت نمی گذاشت ، او با آنکه اصلاً کازرونی بود معهذا خود را شیرازی می نامید زیرا در آن زمان کازرون اهیمت خود را از دست داده بود و شیراز اهمیت و رونق می یافت و همه آن را زیباتنرین شهر خاورمیانه می نامیدند .به این دلیل سر انجام حسن بنعلی و چهار فرزند قوی هیکلش از گردنه هایکتل دختر و کتل پیرزن و از پنج کوه صعب العبور دیگر گذشتند و خود را به بوشهر رساندند .در آنجا یک بلم بزرگ تهیه کردند تا به خواب های طلایی خویش تحقق بخشند .بدین سان بزودی  با آن بلم سفر دریایی خود را در اقیانوس هند آغاز کردند و به سوی کرانه های زنگبار پیش رفتند . البته روابط تجاری و همچنین ایابو ذهاب بین بنادر جنوبی ایران و بنادر آفقریقای شرقی از دیر زمان وجود داشته است و همه ساله مردم جنوب ایران در فصول بادهای موسمی مال التجاره خود را با بلم به زنگبار می رساندند و به بازار های آن سامان عرضه می داشتند که این تجارت هنوز هم به قدرت و اعتبار خود باقی است .
 
 


کلمات کلیدی: دانستنیها
 
خراسان شناسی - مصلی طرق
ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٩  

 مصلی طرق


بنای مصلی طرق در بخش تبادکان شهرستان مشهد در 12 کیلومتری جنوب خاوری این شهر قرار دارد .
مصلی نمازخانه ای در هوای آزاد برای احتیاج خاص و عام در قطعه ای زمین محصور یا غیر محصور بود که گاهی به علت افزایش و نقصان وسعت سکنه متروک گردید و در آن نمازهای اعیاد مسلمانان و نماز باران برگزار می شده است .
این بنا احتمالاً از روی بنای مصلی پایین خیابان طراحی شده است . علاوه بر مسجد حسن خان اعتماد السلطنه و خانیکوف سیاح روی بنای آن را متعلق به 827 ه.ق ذکر نموده اند به رغم تاریخ ذکر شده بنا فاقد هر گونه کتیبه ای است که معرف تاریخ بنیان آن باشد تنها نگاشته ای که تنها بخش کوچکی از آن باقی مانده است عمارت ، بانضمام اخیر الاغر افتخار الفقرا ،‌و قدوه العلما ،‌السا و .....
مصلی طرق ترکیبی که چهار ضلعی متناسب و هماهنگ است که بر فراز آن گنبد قرار گرفته است و در جلو
آن ایوان است مرتفع و در انتهای بخش ایوان صورت محرابی جلب توجه می نماید .
گنبد از نظر معماری با استحکام بر روی پایه ها و هشت ضلعی تکیه نموده است .

 


کلمات کلیدی: دانستنیها
 
خراسان شناسی - گنبد هارونیه
ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٩  

گنبد هارونیه

تنها اثر باقی مانده از توس قدیم بنای آجری ایت مهروف به گنبد هارونیه که در دهه های اخیر به همت انجمن آثار ملی و فرهنگی خراسان مرمت و بازسازی شده است .
 مردم این بنا را زندان هارون می نامند و در متون و سفرنامه ها از عناوین مسجد توس آرامگاه و خانقاه غزالی نام برده شده است .
تحقیقات اخیر نشان داده است که هارونیه صرفاً به خاطر آرامگاه بیا خانقاهی است که در سده های 7 و 8 هجری هم پهلو بایک بنای مذهبی دیگر و بروی خرابه های ابنیه کهن ساخنه شده است این بنا مشتمل بر یک فضای وسیع مربع گنبد دار به ارتفاع حدود 25 متر و وسعت 12 * 12 متر است .
در انتهای این بنا سه حجره با اتاقک با تزییناتی شامل گچبری قرار دارند تزئینات خارجی آن منحصر به قابهای عمودی و ستون نماهای طرفین ورودی می باشد .


کلمات کلیدی: دانستنیها
 
خراسان شناسی - روستای تاریخی پاژ
ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٩  

روستای تاریخی پاژ

روستای تاریخی پاژ
در 15 کیلومتری شمال شهر مشهد در تقاطع جاده کارده به کلات نادری واقع شده است .
به استناد متون تاریخی و ادبی به جا مانده از این روستا زادگاه ابوالقاسم فردوسی است .
به طوری که نگاشته اند حکیم حماسه سرا در سال 330 تا 329 ه.ق در همین روستا چشم به جهان گشوده است و در سن 30 سالگی نظم شاهنامه را شروع نموده و پس از 35 سال سودن اشعار حماسی ،‌شاهنامه را به ثمر رسانیده و به روایت مشهور در سال 416 ه.ق به دیار باقی شتافت .
روستای فعلی پاژ دارای 800 هکتار زمین است که از مجموع آن حدوداً 4 هکتار به بخش مسکونی و بقیه صرف فضای کشاورزی گردیده است .
در گذشته محل اصلی و هسته ی مرکزی پاژ منطقه ای مسکونی بوده که به روی تپه ای موسوم به قلعه بلند قرار گرفته است . زیرا پیرامون آن تا چندی قبل خندقی وجود داشته است که جهت ممانعت از پیشروی مهاجمین آن را پر آب می نموده اند . بجز تپه موجود در فاصله ی تقریبی 500 متر از پشته ی اولیه ی بلندی دیگر نمایان است که در نزد اهالی به قلعه کهنه پاژ معروف است . سفالهای رنگارنگ و لعابدار پراکنده بر روی این بلندی نشانه ای از تداوم مدنیت پاژ در سده های اولیه بعد از اسلام تا قرن نهم و دهم هجری است .


کلمات کلیدی: دانستنیها
 
جهان چگون متولد شد
ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٩  

با وجود پیشرفتهای شگرفی که در زمینه های گوناگون دانش و فلسفه نصیب ما شده است باید اقرار کنیم که هنوز از چگونگی جهان آغازین و پیدایش آن چیزی نمی دانیم!
بر اساس اطلاعات به دست آمده از فضا عمر جهان چیزی در حدود ۱۴ میلیارد سال تخمین زده میشود و دانشمندان تصور می کنند که کل جهان هستی به طور کاملا ناگهانی و در پی یک انفجار بزرگ به نام BIG BANG پدید آمده است.
در این نظریه گفته شده است که در ابتدا جهانی وجود نداشت به جز یک نقطه ی بسیار کوچک که درون آن نقطه ذراتی بی نهایت ریز در حال چرخش بودند.این ذرات حتی از الکترون هم کوچک تر و ساده تر بودند و با سرعت زیادی در حال حرکت و انقباض بودند.بر اثر انقباض بیش از اندازه ی این ذرات دمای نقطه ی کوچک بسیار بالا رفت تا جایی که دیگر نمی توانست گرما را تحمل کند و از این رو ناگهان منفجر شد . و ذرات ریز و گازهای موجود در آن با سرعت بسیار زیاد در فضا منتشر شدند و کهکشانها و ستارگان و سپس سیارات را تشکیل دادند.
در قرآن نیز خداوند به انفجار بزرگ اشاره می کند و می فرماید:
آیا کافران ندیدند که آسمانها و زمین بسته بود و ما آنها را بشکافتیم؟{سوره انبیاء آیه ۳۰}
این آیه ی زیبا که به شکافته شدن یک هسته و تشکیل جهانی عظیم اشاره دارد می تواند ما را بر این نظریه استوارتر گرداند که جهان در ابتدا ذرهای بیش نبود همانطور که خود بشر نیز از ذره ای ناچیز خلق می شود.
اما چیزی که تا کنون مجهول مانده است دلیل وقوع این انفجار عظیم است که چرا ذرات منقبض شدند و سپس منفجر گشتند؟ به عبارت دیگر چنانچه پیدایش جهان را به انفجار بزرگ منوط بدانیم این پرسش مطرح می شود که وضعیت جهان قبل از انفجار چگونه بوده است؟ شاید تنها پاسخی که به این پرسش بتوان داد این است که جهان همیشه وجود داشته و نیستی در عالم افلاک مفهومی ندارد که البته می توان در این نظریه تردید داشت.
بر همین اساس در سال ۱۹۴۰ میلادی نظریه ای تحت عنوان آفرینش مداوم یا Continuos Creation به وسیله ی چندین دانشمند ارائه گردید.
این نظریه عنوان میکند که جهان کنونی از بازمانده های کهکشان های پیرتر در زمان بسیار گذشته تشکیل شده است اما به مرور زمان در این نظریه نارسایی هایی یافت شد به طوریکه اکنون مردود شمرده می شود و به جای آن منطق قابل قبولتری ارائه شده است به نام نظریه جهان نوسان کننده یا Oscillating Universe .
این نظریه معتقد است که حالت انبساط کنونی جهان در آینده به انقباض تبدیل خواهد شد و تمام مواد تشکیل دهنده جهان دوباره گرد هم جمع خواهند شد که مقدمات انفجار بزرگ دیگری را فراهم سازند!
همانطور که می دانید هابل دانشمند سرشناس با مطالعه ی ذرات عالم متوجه شد که تمام اجزای جهان حتی خود زمین و منظومه شمسی و تمام کهکشانها در حال دور شدن از یکدیگر هستند و بر این اساس اعلام نمود که دلیل این دور شدن ذرات نیرویی است که از زمان انفجار بزرگ تا به حال در جهان باقی مانده است و تا ابد نیز این روند انبساط جهان ادامه خواهد داشت به این معنی که در چند میلیون سال آینده فاصله ی زمین از سایر سیارات بیش از مقدار کنونی خواهد بود و همه چیز کاملا تغییر خواهد کرد.اما این انبساط تا چه زمانی ادامه دارد؟ آنقدر که جهان محو و نابود شود؟ آیا پس از مدتی این انبساط متوقف خواهد شد؟
نظریات متعددی در این باره وجود دارد.عده ای از دانشمندان معتقدند که جهان در آینده منقبض و کوچک خواهد شد که این امر میلیاردها سال طول خواهد کشید و عده ای دیگر بر این باورند که جهان به انبساط خود ادامه خواهد داد تا روزی که خدا بخواهد!


کلمات کلیدی: علمی ،کلمات کلیدی: دانستنیها
 
تاثیر وبلاگ‌ها چیست؟
ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٩  

دنیای اقتصاد- مطالب زیادی درباره تاثیر بلاگ‌نویسی نوشته شده است. افراد زیادی وارد این عرصه نوشتاری شده‌اند و کسانی دیگر نیز در اندیشه ورود به آن هستند. وبلاگ یا «روزنامه‌نویسی شهروندان» که انتشار آن‌لاین مطالب شخصی است به بخشی جدایی‌ناپذیر از گفتمان بشری تبدیل می‌شود.

بلاگرهای سرشناس به برنامه‌های رادیویی دعوت می‌شوند و روزنامه‌های چاپی خلاصه و جمع‌بندی روزانه‌ای از فضای وبلاگ تهیه می‌کنند. بلاگرهای معروف هزاران بازدیدکننده در روز دارند.
هر حزب سیاسی وبلاگ مخصوص داشته و نمایندگان مجلس از طریق وبلاگ با حوزه انتخابیه خود در ارتباط هستند.
روزنامه گاردین یک ابروبلاگ دارد که مقاله‌نویسان روزنامه در آنجا مطلب می‌نویسند. اینترنت ماهیت نوشتن و به ویژه روزنامه‌نویسی را تغییر داده است و هیچ نویسنده‌ای نمی‌تواند نسبت به آن بی‌اعتنا باشد.

روزنامه‌نگاران چه آنهایی که باسابقه هستند و چه آنهایی که در ابتدای راه هستند باید آثار و تبعات این وسیله قرن بیست و یکم را درک کنند، حتی اگر قصد نوشتن در وبلاگ‌ها را نداشته باشند.
انتشار بدون هزینه در وبلاگ آثار اقتصادی دارد و نویسندگان سنتی خواهند دید که بازار روزنامه‌نگاری از دستشان خارج می‌شود.
در این دنیای جدید، تقاضا برای نوشتن بیشتر می‌شود اما احتمال می‌رود با شکل‌گیری عرضه بیشتر جهانی نویسندگان، حق‌الزحمه دریافتی آ‌نها کاهش یابد. اگر مردم انتظار کسب خبر آنی را داشته باشند ضرب‌الاجل‌ها کوتاه‌تر شده و محدودیت واژگان برای پاسخگویی به تقاضاهای جدید و کوچک‌تر بیشتر می‌شود.

البته عکس آن هم می‌تواند اتفاق افتد یعنی نویسندگان آزادی عمل بیشتری خواهند داشت تا در صورت تمایل، جمله‌های بیشتری به مطلب اولیه خود اضافه کنند. نشر آن‌لاین، جنبه‌های مثبت دیگری هم دارد.
اینترنت که یک منبع رویایی برای تحقیق است، با حضور بلاگرهای متخصص که نگاه درونی و دقیق‌تری به حرفه خود دارند از غنای بیشتری برخوردار می‌شود. وبلاگ‌ها همچنین می‌توانند روایت‌های دست اول از شاهدان عینی در حوزه‌های غیرقابل دسترس برای دیگران ارائه دهند.

بلاگرها واقعیت‌ها و آمار را با وسواس بیشتری نقد و ارزیابی می‌کنند چون فضای نامحدودی برای تحلیل و تفسیر دارند. این نقطه قوت وبلاگ‌ها، جلوی سرقت ادبی را می‌گیرد.
روزنامه‌نگاران باسابقه‌ای که وبلاگ می‌نویسند احساس می‌کنند وقت صرف شده ارزشش را داشته است زیرا بحث‌ها و نظرات مطرح‌شده در وبلاگ، طرز نگارش را بهتر و دقیق‌تر می‌کند.
همچنین دنیای وسیع‌تری از اخبار و تفسیرها را در اختیار فرد می‌گذارد. گفت‌وگوها در وبلاگ‌ها گاهی گزنده و نیشدار است و باید سنجیده و با اندیشه وارد بحثی شوید وگرنه جدی گرفته نشده و کنار گذاشته می‌شوید.

امکان راه‌اندازی بدون هزینه و راحت وبلاگ‌ها باعث شده که هر روز شاهد تعداد زیادی وبلاگ جدید باشیم و وبلاگ به صورت همگانی درآمده است. یکی از شکایات این است که اکثر وبلاگ‌ها چیزی برای گفتن ندارند.
اما آن روی دیگر سکه این است که چون اکثر مردم چیزی برای گفتن ندارند. وبلاگ‌ها ابزاری برای نوشتن هستند و بی‌واسطه‌گی این وسیله توجیه نمی‌کند که بلاگر مطالب جالبی ننویسد.
اگر خوب می‌دانید چه چیزی بنویسید و آن را خیلی خوب می‌نویسید پس وبلاگ‌ها خوانندگان مشتاق و جدیدی برایتان پیدا می‌کنند

 


 
اس ام اس های عاسقانه
ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٩  

دیشب فرشته ای فرستادم تااز تو مواظبت کنداماوقتی رسید توخواب بودی زود برگشت وگفت هیچ فرشته ای نمی تواند مواظب فرشته ای دیگر باشد

ایناهمه تو رو دوست دارن، اونی که غش کرده منم
iiiiiiii!iiiiiiii

قصه ی عشق من و تو به قشنگی خیاله
من و تو ماهی و آبیم که جداییمون محاله

بگم سلام دل میگیره
بگم علیک دل میمیره
فقط میگم دوست دارم
اینجور دل آروم میگیره . . .

لحظه رفتنیست و خاطره ماندنی
تمام ادبیات عشق را یه یک نگاه می فروختم اگر :
لحظه ماندنی بود و خاطره رفتنی . . .

اگه یه روز بغض گلوت رو فشرد ؛
...خبرم کن
... بهت قول نمیدم که
میخندونمت
.ولی می تونم باهات گریه کنم

انواع چیپس چی توز
1. ساده مثل دلت
2.سرکه ای مثل اشکت
3.نمکی مثل حرفت
4. فلفلی مثل چشمات

آسمونتم می توانی همیشه بارونو تو چشمام ببینی. زمین مال زمین خوارها ،فضا مال فضا پیماها ، فقط تو مال من

خدای اطلسی ها با تو باشد
پناه بی کسی ها با تو باشد
تمام لحظه های خوب یک عشق
به جز دلواپسی ها با تو باشد

قشنگترین لحظه هامو با سخت ترین دقایقت عوض می کنم تا بدونی چقدر

آنکه چشمان تورا اینقدر زیبا کرد کاش از روز ازل فکردل ما میکرد!

اگر روزی فهمیدم که دوستم نداری گریه نمی کنم بلکه آرزو می کنم که روزی عاشق کسی بشی که دوستت نداشته باشد

دل تو اولین روز بهار , دل من آخرین جمعه سال ,و چه دوراند و چه نزدیک به هم ...

آسمان را قسمت کردند:.....تکه ای برای برکه.....تکه ای برای رود....تکه ای برای دریا
دلم را قسمت کردند:..........تکه ای برای تو....تکه ای برای تو......تکه ای برای تو

دل به دلداران سپردن کارهر دلدار نیست. من به تو جان می سپارم دل که قابل دار نیست

بتاب خورشید من ، تا میتوانی بتاب بر زمین و آسمان . بدان من در سینه خورشیدی بس عظیم دارم ، بتاب خورشیدم، با تو هستم و با تو جان میگیرم.

چه زیباست به یاد تو با چشمهای خسته گریستن چه زیباست همیشه در تنهایی تو را حس کردن چه زیباست در خیال با تو زندگی کردن عزیزم نام تو بر قلبم خالکوبی شده تا فراموشت نکنم . نازنین من همچون نفس کشیدن تو را بخاطر می سپارم. یک روزه دیکه هم بدون تو گذشت

اگر باغ نگاهم پر ز خار است ، گلم تاراج دست روزگار است، به چشمانت قسم با بودن تو ، زمستانی ترین روزم بهار است.

ای نگاهت رونق فردای من ، در تو معنا می شود دنیای من
ای کلامت بهترین اثبات عشق ، با تو ماندن آرزوی رویای من

من سر راه تو دامی از عشق پهن کردم ولی تو به سرعت از کنار آن رد شدی و گفتی میگ میگ

 


کلمات کلیدی: اس ام اس های جدید ،کلمات کلیدی: عاشقانه
 
10 نمونه از دانش های غلط به اثبات رسیده.
ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٩  

1- زنان به طور بیولوژیکی در ریاضیات و تجسم فضایی از مردان پایین ترند.                                                                                 
اصلاح شده ( از لحاظ آماری ، متوسط نمرات ریاضیات زنان و مردان بسیار به هم نزدیک می باشد ، از دبیرستان تا دوره ی دکتری . این آمار غلط به این خاطر پبت شده که به نتیجه رسیدند مردان بیشتر در این کلاس ها ثبت نام می کنند تا زنان . و این می تواند خیلی واضح باشد که آماری در کار نیست و فقط به تعداد توجه شده بوده و تحقیق در مورد این موضوع صورت نگرفته . باید یاد آور شد که فقط در صورتی می توان بین دو مورد آمار گرفت که تعداد هر دو یکسان باشد تا بتوان بهترین یا بدترین را انتخاب نمود.)
2- مو و ناخن بعد از مرگ به رشد خود ادامه می دهند .
اصلاح شده ( مو و ناخن به هیچ وجه پس از مرگ رشد نمی کند . این هم توهم ناشی از آن است که پس از مرگ پوست خشک  شده و در اطراف ریشه ی مو و ناخن چروک ایجاد می شود که باعث می شود مو و ناخن بلند تر از آن که هست دیده شود .)
3- ورزش به تنهایی باعث طول عمر می شود .
اصلاح شده ( ورزش کیفیت زندگی و جسمی را بهبود می بخشد ، اما ثابت نشده که طول عمر را افزایش دهد . لیکن عادت به خوردن غذاهای سالم طول عمر را افزایش می دهد .)
4- نظریه ی ریسمان ( string theory )
اصلاح شده ( هیچ اثباتی وجود ندارد که در جهان واقعی مصداق داشته باشد .)
5- IQ شاخص کاملی برای اندازه گیری هوش می باشد .
اصلاح شده ( آزمون های IQ تنها یکی از چندین روش ناقص اندازه گیری هوش انسان هستند . این آزمون ها خلاقیت ، مهارت های اجتماعی ، خرد کلی ، استعداد های اکتسابی و دیگر پارامترهایی را که عامه ی مردم به عنوان شاخص هوشمندی می شناسند اندازه گیری نمی کنند .
6- سبزیجات خام همیشه سالم تر و مقوی تر می باشند .
اصلاح شده ( پختن انواعی از سبزیجات مانند پیاز ، سیر ، و ... در واقع منجر به افزایش تنوع و توانایی مواد مغزی آن می شود . به علاوه ، پختن سبزیجات امکان آلودگی میکروبی آن ها را رفع می کند .)
7- سس فلفل باعث سرطان معده می شود .
اصلاح شده ( در واقع پژوهشگران دریافتند که سس تند فلفل می تواند به مبارزه با رشد سلول های سرطانی کمک کند .)
8- شنا در استخرهای کلردار بهداشتی است .
اصلاح شده ( میزان کلر در بیشتر استخرها به اندازه ای نیست که به شناگر آسیب برساند . با این حال اگر کسی پیوسته از این استخرها استفاده نماید برای چشم و پوستش زیان آور است . استخرهای آب شور طبیعی از این نظر بیشتر سالم به نظر می رسد تا استخرهای عمومی و مصنوعی کلردار .)
9- تخم مرغ برای سلامتی مضر است .
اصلاح شده ( تخم مرغ غذایی است که باید مرتب و با میانه روی مصرف شود . تخم مرغ یک منبع از مواد مغزی ضروری و نیز سرشار از پروتئین می باشد . اما به دلیل میزان بالای کلسترول موجود در آن ،‌نباید بیشتر از یکی دوتا در روز مصرف شود .)
10- تصاویر اسکن مغزی چیزهای زیادی در رابطه با ذهن نشان می دهد .
اصلاح شده ( درک عملکرد مغز با استفاده از تصاویر اسکن مغزی مثل آن است که بخواهید درباره ی یک مسئله ی نرم افزاری با نگاه کردن به درون کیس کامپیوتر قضاوت کنید . ممکن است بتوانید محل هارد دیسک را تشخیص دهید اما هرگز نخواهید فهمید در آن چه اتفاقی در حال رخ دادن است . اسکن های مغزی برای تشخیص نا هنجاری های فیزیکی فاحش مفید است . حتی بیماری های نظیر آلزایمر را در مراحل اولیه نمی توان با اسکن مغزی تشخیص داد .)


کلمات کلیدی: علمی
 
یک پروژه نرم افزاری چگونه انجام می شود؟
ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٩  

سیر ایجاد یک نرم افزار


کلمات کلیدی: خیلی جالب
 
قوانینی که نیوتن از قلم انداخت...
ساعت ۸:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٥  

قانون صف:
اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.
  
قانون تلفن:
اگر شما شمارهای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.
  
قانون تعمیر:
بعد از این که دستتان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.
  
قانون کارگاه:
اگر چیزی از دستتان افتاد، قطعاً به پرتترین گوشه ممکن خواهد خزید.
  
قانون معذوریت:
اگر بهانهتان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشینتان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشینتان، دیرتان خواهد شد. 
  
قانون حمام:
وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد. 
  
قانون روبرو شدن:
احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش مییابد.
  
قانون نتیجه:
وقتی میخواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمیکند، کار خواهد کرد.
 
 قانون بیومکانیک:
نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.
 
 قانون تئاتر:
کسانی که صندلی آنها از راهروها دورتر است دیرتر میآیند.
 
 قانون قهوه:
قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیستان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید.


کلمات کلیدی: خیلی جالب ،کلمات کلیدی: دانستنیها
 
مهران مدیری - ادای شهریاری
ساعت ۱٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱۳  

یک کلیپ جالب از مهران مدیری که ادای آقای شهریاری (برنامه بعد از خبر)رو در میاره .
اگر برنامه بعد از خبر رو دیده باشید این کلیپ هم واستون جالب میتونه باشه .


کلمات کلیدی: خیلی جالب ،کلمات کلیدی: کلیپ تصویری
 
یک کلاغ با هوش و زبل
ساعت ٩:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱۳  

این کلاغ داستان ما که کلیپش در پائین اومده ، یک گردو داره که می خواد بخورش . حالا ببینید که چطور از امکانات شهری استفاده میکنه و به هدفش میرسه .


کلمات کلیدی: خیلی جالب
 
آرزوهای عقاب و کلاغ
ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٢  

روزی از روزها، روی این کره خاکی، میون تمام موجودات جاندار و بیجان روی زمین،‌ یه عقاب بود و یه کلاغ. این دو تا در همسایگی هم زندگی می کردند. عقاب در یکی از مرتفع ترین نقاط کوهستان و کلاغ روی درخت بیدی در میون دشت بسیار با صفایی که برکه کوچولو و قشنگی هم میون اون بود زندگی میکردند.

یه روز که عقاب داشت بر فراز دشت چرخ میزد و گردش میکرد، ناگهان چشمش افتاد به برکه و چشمهای تیربین عقاب به راحتی تونست کلاغ رو کنار برکه تشخیص بده. برای چندمین بار اون سوال همیشگی توی ذهنش چرخ زد. چشماش برقی زد و به خودش گفت الآن بهترین فرصت برای پرسیدن سوالمه. به سرعت توی آسمون دوری زد و با شتاب به سمت زمین اومد. به نزدیکی کلاغ که رسید برای اینکه اون رو نترسونه سرعتش رو کم کرد و آروم در نزدیکی او به نرمی به زمین نشست و بهش نزدیک شد.

گفت سلام همسایه. کلاغ یکه ای خورد و با تعجب گفت سلام، کی اومدی، مثل همیشه سریع و بیصدا، اصلا متوجهت نشدم. عقاب خنده ای کرد و گفت تشنه بودم،‌ اومدم آب بخورم. خوشحالم که تو رو هم میبینم. کلاغ با خوشحالی گفت منم از دیدار تو خوشحال شدم، مدتها بود ندیده بودمت. کمی با هم از این در و اون در صحبت کردند و بالاخره عقاب موقعیت رو برای پرسیدن سوالش مناسب دید و گفت راستی کلاغ عزیز من یه سوال دارم که فکر میکنم تو میتونی جوابشو به من بدی. کلاغ از سر شور خندید و گفت من؟ اگه فکر میکنی میتونم جواب بدم بپرس. عقاب با کمی دلهره شمرده شمرده پرسید

"چرا شما کلاغها 400-500 سال عمر میکنید؟"

کلاغ قهقهه زد. اون نمیتونست خودشو کنترل کنه. با صدای بلند میخندید و گاهی کمی آروم میشد و میگفت ببخشید،‌ نمیشه نخندم. دوباره بالهاشو بهم میزد و بلند بلند میخندید. باز میگفت معذرت میخوام. عقاب هر لحظه با خجالت بیشتری سرش رو پائین تر میبرد و بالاخره با شرم گفت حالا که حسابی بهم خندیدی. جواب سوالم رو میدی. کلاغ حس کرد دوستش بی اندازه از سوالی که کرده خجالتزده است گفت معذرت میخوام. آخه هیچوقت فکر نمیکردم تو همچین سوالی از من بپرسی. عقاب که حالا کمی خودش رو پیدا کرده بود با اشتیاق فراوان چشمهای درشت و تیزبینش رو به کلاغ دوخت.

کلاغ با لحنی شیرین شروع کرد به توضیح دادن:

عقاب عزیز فرق بین من و تو در نحوه زندگی و غذا خوردنمونه. تو خیلی بالا پرواز میکنی و هوای سرد و باد تندی که اون بالا میوزه مضره برای سلامتی. بعلاوه تو خیلی سریع پرواز میکنی و این باعث میشه به بالها و بدنت فشار زیادی بیاد. تو تموم انرژی ات رو صرف اینطرف و اونطرف سرکشیدن میکنی و مدتها دنبال چیزی میگردی که شکارش کنی، اما ما همچین کاری رو نمیکنیم، این عاقلانه نیست. ما از باقیمانده شکار دیگر حیوانات تغذیه میکنیم. تو گوشت و خون شکار را داغ و تازه میخوری که این باعث میشه عمرت کوتاه بشه. تو با شتاب به طرف زمین شیرجه میری، اون شتاب باعث میشه با فشار هوای تازه و سرد وارد ششهات بشه که این هم عاملی برای کوتاه شدن عمرته. بازم بگم؟

عقاب که لحظه به لحظه افسرده تر میشد با صدای ضعیفی گفت نه دیگه ادامه نده. همینقدرش هم همه چیز رو عین روز برام روشن کرد. سرش رو پائین تر از پیش انداخت و یه دنیا غم توی چشمهاش نشست. خیلی از خودش و نحوه زندگیش خجالت کشید. سرافکنده و مغموم رفت که یه کنجی پیداکنه و به بدبختی خودش گریه کنه،‌ اما کلاغ با محبت صداش کرد و گفت من اصلا قصد نداشتم اینهمه ناراحتت کنم. حالا هم اگه کاری از دستم بر میاد بگو که برات انجام بدم. عقاب سری تکان داد و افسرده و ناراحت گفت ممنونم از راهنمائی و دلسوزیت اما آخه این ابهت و هیکل به چه دردی میخوره؟ فقط 8-7 سال زندگی کنم؟ این اصلا منصفانه نیست. خیلی کمه و زیر لب شروع کرد به غرولند کردن. کلاغ با او همدردی کرد و گفت تو تا بیای تجربه کسب کنی دیگه وقت گفتن غزل خداحافظیه. تو اصلا چیزی از زندگیت نمیفهمی، حتی فرصت به کار بستن تجربیاتت رو هم نداری. کلاغ هم از غصه عقاب غمگین شد و در فکر فرورفت.

پس از چندی به خود آمد و گفت یه راهی به ذهنم رسید.! عقاب به سرعت سرشو بالا آورد و گفت چی؟ چیه؟ زودباش بگو؟ راه حلی داری؟ یعنی من میتونم مثل شماها عمر طولانی داشته باشم؟ گفت فکر کنم میتونی. مگه فرق عمر تو با ما توی نوع غذاخوردن و نحوه زندگی نیست؟ من فکر میکنم اگه تو بیای و با ما زندگی کنی و هر چه ما انجام میدهیم تو انجام بدی همه مشکلات حل میشه.

عقاب بهت زده گفت آخه چطور میشه؟ من نمیتونم. کلاغ با مهربانی گفت این تنها راهیه که به ذهن من میرسه. عقاب کمی فکر کرد و گفت باشه. من همیشه امیدوار بودم که بتونم عمری طولانی داشته باشه. حالا که راهی پیش پام هست حتما انجامش میدم. از همین لحظه با توام.

عقاب یک هفته ای هوای گرم و آلوده پائین رو تنفس کرد، کند پرواز کرد، گوشت مردار و پسمانده دیگران رو با تنفر خورد، دیگه شتاب و حول و تکون های ناگهانی نداشت و وقتش رو همونجا روی زمین یا روی شاخه های پائین درختان گذروند. اما سر هفته احساس ضعف و بیماری میکرد، سرش گیج میرفت، ریه هاش در تب و تاب هوای خنک و بادهای سردی که ریه ها رو پر از نشاط میکرد میسوخت. دلش گوشت تازه و نرم آهو میخواست، دلش برای خوردن گوشت خوش طعم و پر از خون گرم خرگوش تنگ شده بود. دلش بالا و پائین رفتن در آسمون و شکافتن دل آسمونو میخواست. دلش برای با شتاب هجوم بردن به سمت شکار تنگ شده بود. دلش برای پرواز در اوج تنگ شده بود.

بالاخره در حالیکه رنجور و ضعیف شده بود به کلاغ گفت من ترجیح میدم عمر کوتاه داشته باشم و بالا پرواز کنم و توی هوای تازه و خنک از این دشت به دشت مجاور برم و خونه ام اون بالا توی کوهستان باشه، جائی که هیچ احدی بالاتر از من نمیتونه باشه. دوست دارم تنها باشم و نه اینکه دنبال دیگرون برم و هر کاری اونها انجام دادن منم انجام بدم. تو نمیدونی پرواز اون بالا چی لذتی داره. نمیدونی بازی و شادی توی اون هوای خنک و تازه چه لذتی به آدم میده. نمیدونی در جستجوی شکار اینطرف و اونطرف سرک کشیدن و در تعقیب و گریز بودن یعنی چی. نمیدونی هر لحظه در تکاپو و اضطراب از دست دادن خرگوشی میون چمنزارهای بلند بیشه ای لرزیدن چه مزه ای داره. نمیدونی فاتحانه بر روی شکار نشستن و گوشت و خون تازه اش رو خوردن یعنی چه. نمیدونی مغرورانه بر فراز بلندترین قلل کوهستان نشستن و دشت و حیواناتش رو به نظاره نشستن یعنی چه. وقتی هیچ حرکتی توی این دشت و مرغزارهای مجاور از نظرت دور نمیمونه نمیدونی... چشمش به کلاغ افتاد که اشک تو چشماش جمع شده بود.

با نگرانی گفت کلاغ مهربون چی شده؟ چرا دلگیری؟ آیا من چیز بدی گفتم؟

کلاغ اشک ریزان گفت وقتی بهم گفتی دوست داری عمر طولانی داشته باشی باورم نمیشد. اما پیش خودم گفتم بذار ببینه که اون به درد این زندگی نمیخوره و گذاشتم خودت تجربه کنی و خوشحالم که پشیمون شدی. نگاهی به دور و بر انداخت. اینجوری سعی میکرد خودشو آروم کنه تا بتونه حرفهاشو بزنه. عقاب هم متعجب از این تصمیم عاقلانه کلاغ برای درس دادن به او براندازش میکرد. کلاغ بالاخره سکوت را شکست و گفت حقیقتش اینه که من همیشه حسرت تو رو میخوردم. همیشه دلم میخواست مثل تو باشم. بالاتر و قویتر از همه. وقتی گلوی خرگوشی رو با فشار میون پنجه هات میفشردی و از زمین برش میداشتی دلم میخواست جای تو باشم. وقتی با سرعت و بی صدا اون بالا پرواز می کردی. وقتی همه پرنده ها و چرنده ها با دیدن تو توی آسمون سایه مرگ رو روی سرشون میدین و فرار میکردن دلم میخواست جای تو بودم. وقتی میدیدمت که بی خیال گوشت شکارت رو پس از اینکه کمی از اون رو خوردی رها میکنی و میری ،‌دلم میخواست مثل تو اول باشم و بهترین قسمت شکار رو بخورم. دلم میخواست دل و جرات تو رو داشته باشم. وقتی سینه سپر میکردی و با غرور ماها رو این پائین تماشا میکردی،‌ احساس میکردم بهترینی. حس میکردم هیچ احدی هیچوقت به پای تو نمیرسه.

عقاب با خوشحالی به کلاغ عاقل نگاه کرد و گفت بله تو درست میگی، نمیخوام نا امیدت کنم اما من خوب میخورم و میگردم و با افتخار زندگی میکنم. کلاغ با سر حرفهای او را تائید کرد. اشکهاشو با بالهاش پاک کرد و گفت حالا یه خواهشی ازت دارم. لطفا به من نه نگو. عقاب گفت تو لطف بزرگی به من کردی و منو از اشتباه درآوردی حالا هر خواهشی داری به من بگو حتما انجامش میدم. کلاغ با لحنی پر از التماس گفت خواهش میکنم بیا و رسم جوانمردی رو به جا بیار و بهم اجازه بده مدتی با تو باشم و به شیوه تو زندگی کنم. عقاب که از این خواهش کلاغ متعجب شده بود گفت تو خیلی به من محبت کردی و من دلسوزیهای تو رو که کمکم کرد راهم رو برا بقیه زندگی پیدا کنم فراموش نمیکنم. من تو رو با خودم میبرم و راه و رسم زندگی عقاب ها رو بهت یاد میدم.

کلاغ و عقاب راه افتادند و عقاب به مرور چگونگی بالا پرواز کردن و نفس کشیدن توی هوای سرد و تازه اون بالا، طریقه شکار کردن را به او آموخت. هر بار که عقاب از او پرسید میخوای به زندگی قدیمیت برگردی؟ کلاغ میگفت نه!‌

خلاصه کلاغ داستان ما از دسته کلاغها دور افتاد و بر فراز کوهستان جائی که چشم کمتر رهگذری به آنجا نظری میانداخت، زندگی کرد. کلاغ داستان ما وقتی می مرد فقط 30 سال عمر کرده بود نه 400 سال!

اما توی ذهنش فقط خاطرات داغ و پرهیجان شکارهایش و خوردن گوشت تازه و گرم خرگوش، پرواز بر فراز مرغزارها و گشت زدن و لحظه لحظه اون هوای پاک و خنک را به درون کشیدن بود.

نشستن به تماشای بدیع ترین مناظر طلوع و غروب آفتاب نه از میان برگهای درختان، بلکه مستقیم و روبرویش بود.

چه شبها که تا صبح به تماشای بدن مرمرین و زیبای ماه ننشسته بود،‌ نه در میان آب لرزان برکه که هر لحظه زیبائی ماه را ضایع میکرد بلکه بی حجابی که مانع لذت بردن از آن شود.

چه شبها که تا صبح با ستاره ها گرم گفتگو نشده بود.

چه صبح ها که پیدا شدن خورشید طلائی از پس کوهها سرآغازی برای شروع سفرش به بیشه همسایه نبود.

او بر فراز صخره ای که دید بسیار خوبی به بیشه و دشت روبرو داشت در میان خاطراتی که مدت کوتاه زندگیش را برایش فراموش نشدنی و دلپذیر میکرد چشم هایش را برای آخرین بار به جای جای دشت دوخت و لبخندی به لب چشم بر هم نهاد.

 کلاغی که میخواست تک خال آسمان باشد وقتی می مرد فقط 30 سال عمر کرده بود نه 400 سال!


کلمات کلیدی: داستان کوتاه
 
کلیپ خیابانگردها - مرحوم ناصر عبداللهی
ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٢  

 کلیپ خیابانگردها که مرحوم ناصر عبداللهی آن را خوانده است متضمن مفاهیم  روانشناسی ذیل است:

1 - تمرکز زدایی:‌ این تکنیکی هست که به ما می آموزد  که اگر فقط  روی خودمان و مسائلی که با آن دست به گریبان هستیم، تمرکز کنیم ، کم کم آنها را برای خود بزرگتر و بزرگتر می کنیم و ما را گرفتار ناآرامی روانی می کند. کافیست کمی از پوسته خود خارج شویم، یعنی نسبت به مشکلاتمان تمرکز زدایی کرده و دید خود را به اطراف گسترش دهیم، تا با دیدن همه هستی، و همه آدمها و غم و شادی آنها ، درک صحیح تری نسبت به فشار مشکل خود پیدا کنیم ، در کلیپ خیابانگردها، برای ما چنین اتفاق جالبی می افتد.

2 - جدا شدن از خود میان بینی: پیاژه ، دانشمندی که نظریه رشد او معروف است،‌اعتقاد داشت که کودکان خودمیان بینی دارند، یعنی دنیا را فقط از دید خود درک می کنند. شاید گزاف نباشد این مطلب را تعمیم دهیم و بگوئیم بیشتر ما فقط و فقط دنیا را از دریچه چشمان خود نگاه می کنیم. کلیپ خیابانگردها، به ما این فرصت را می دهد که از چشمان کودکان بی بضاعت، یتیم و خیابانی دنیا را ببینم.

3 - نگاهی دیگر به مفهوم عشق: اگر عشق به معنی از خودگذشتن باشد. پس عشق نمی تواند منحصر به یک دختر یا یک پسر باشد. گسترش دوستی و محبت به سایر انسانها ، و  گمنامانه و خالصانه صمیمت و مهر را نثار کودکان تنهای خیابانی کردن را نیز نمی توانیم جدا از عشق ببینم.

4 - شکستن عادتها: رویکرد رفتاری که در روانشناسی جای پای خود را خوب محکم کرده است، با شرطی سازی، تقویت و خاموشی در مورد عادتها حرفهای بسیار دارد. اما کلیپ خیابانگردها ، با ایجاد بینش و شناخت برای ما ، دریچه ای می گشاید که عادتهای دیدن و دقت نکردن را بشکنیم. نگاه تکراری خود را به اطرافمان ، خلاقانه تغییر دهیم.

5 - مفهوم فراروندگی دکتر فرانکل را با همه وجود لمس می کینم ، که باید معنایی که در زندگی هست، بیابیم. باید بسیاری از مفاهیم را در زندگی تجربه کنیم. باید از خود بیرون بیاییم و توقع زندگی را در بیرون از وجود خود دریابیم. در بسیاری اوقات ما جز خودمان را نمی بینیم. کلیپ خیابانگردها ما را بر می انگیزد که روزمره تکرای و بی توجهی به آدمها در حد یک شی با شان آدمی تناسب ندارد. توجه به دیگران به زندگی معنا می دهد. افراد خودشکوفا هستند که بی توقع و انتظار ، در جهت رشد،  هر آنچه که لازم است؛ انجام می دهند.  کودکانی که دست من و تو را می طلبند.نه به جهت یک پول خردی در کاسه اشان، بلکه هر کدام ما در جایی که کار می کنیم،‌می توانیم زمینه تغییر بستر اجتماعی را به نحوی که چنین افرادی کاهش یابند،‌فراهم آوریم.
کلیپ را در ادامه مطلب ببینید .


کلمات کلیدی: اجتماعی ،کلمات کلیدی: موسیقی
 
آخر این داستان چی میشه
ساعت ۱٠:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٩  

مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن

منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن

شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن

معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام

پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم

پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده

منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه

شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت

معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق

پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد

مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت

 


کلمات کلیدی: داستان کوتاه ،کلمات کلیدی: خیلی جالب
 
کودکان را صبور و خویشتندار بار آوریم
ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢  

صبر و خویشتندارى یکى از ویژگى هاى مثبت و سازنده اى است که والدین مى توانند از همان دوران کودکى به فرزندان شان بیاموزند. بچه هایى که از قدرت تحمل و بردبارى بالایى برخوردارند، سعى مى کنند با ناملایمات و دشوارى هاى روزمره با آرامش روبه رو شوند. کودکان خردسال به توجه،  حمایت،  علاقه و صبورى احتیاج دارند. همچنین آنها به درجه اى از آزادى براى بیان احساسات و هیجانات درونى شان و دستیابى به تصمیم ها و خواسته هاى شان نیز نیاز دارند. هر اندازه که کودک (و یا نوجوان) بتواند ناکامى هاى ساده و متعارف زندگى را صبورانه تحمل کند و مانع از رشد اضطراب ها و هیجانات مخرب و منفى در خود شود، به همان نسبت توانایى بیشترى براى مواجهه و رویارویى با آنها و بروز رفتارهاى مناسب خواهد داشت. منظور از صبورى و خویشتندارى؛
• توانایى احترام گذاشتن به تفاوت هاى بین افراد.
•یافتن نقاط مشترک به منظور ایجاد تفاهم.
•آموختن از دیگران.
•کنترل احساسات و هیجانات تند انسانى.
•پاسخگویى مناسب به محرکات تنش هاى محیطى است.
آموزش خویشتندارى به کودک کمک مى کند تا استعدادها و توانایى هایش را بشناسد و بهتر تصمیم بگیرد. توجه،  درک و شکیبایى پدر و مادر به کودک کمک مى کند تا براى خود احترام قائل شود و خویشتندارى را بیاموزد. زمانى که بچه ها ارتباط بین افکار و احساسات و رفتار آدمى را درک کنند و دریابند که عصبانیت، شادى، غم، اندوه و... همگى بازتاب هاى عاطفى بشرى هستند، مسلماً نسبت به واکنش هاى رفتارى خود نیز حساس تر و هوشیارتر از قبل خواهند بود. در اینجا به چند نکته عمده که والدین و مربیان مى توانند براى پرورش قدرت تحمل و پایدارى در کودکان از آنها استفاده کنند، اشاره مى کنیم؛
• کودکان نوپا (۳ _ ۱ سال)
• پیشگیرى
سعى کنید قبل از آن که بدرفتارى کودک شروع شود، جلوى آن را بگیرید. با پیش بینى و حل بسیارى از مشکلات مى توان جلوى بسیارى از مسائل احتمالى را گرفت. براى مثال، با ایمن کردن خانه از موارد آسیب زا و دور نگه داشتن وسایل خطرناک از دسترس کودک، مى توان مانع از صدمه دیدن کودک شد. نسبت به حالات کودک در طول روز حساس و هوشیار باشید. آیا کودک خسته است، گرسنه است و یا خوابش مى آید؟ سعى کنید خلق و خو و عادات کودک تان را خوب بشناسید. کودک شما نیز از طریق این تغییرات خلق و خوى شما را خواهد آموخت.
• تشویق
مثبت اندیش باشید. سعى کنید تلاش هاى کودک را براى رسیدن به هدف هایش مورد حمایت و تشویق خود قرار دهید. آنها ممکن است کاملاً به هدف نرسیده باشند،  ولى تلاش خودشان را کرده اند. سعى کردن براى رسیدن به هدف،  نیاز به مشارکت،  همراهى و حمایت دارد. کودک از این گونه رفتارهاى والدینش مى فهمد که آنها او را دوست دارند و مى تواند در انجام کارهاى گوناگون از کمک آنها بهره مند شود.
• تعیین محدودیت ها
براى این که کودک تان از خطرات و آسیب هاى احتمالى در امان بماند،  نیاز به یکسرى محدودیت و حد و مرزهاى مشخص دارد. دقت داشته باشید، این محدودیت ها به گونه اى باشند که جلوى فعالیت و کنکاش کودک را نگیرند. رعایت بسیارى از قوانین براى کودک شما سخت و دشوار است. ذکر این محدودیت ها نیاز به تکرار دارند. اطمینان حاصل کنید که این قوانین مناسب،  بجا و قابل اجرا باشند. به خاطر داشته باشید،  کودک خردسال شما قدرت استدلال کردن و بیان کامل منظورش را ندارد. پس علت قانون و مقررات خود را براى او شرح دهید و در عین حال انتظار نداشته باشید که او تمام گفته هاى شما را بفهمد. عدم توانایى او براى دلیل آوردن و استدلال کردن ناشى از درک او از شرایط مختلف است. براى مثال، ممکن است شما به کودک تان بگویید:«... با در کابینت بازى نکن،  انگشت ات لاى در مى ماند.» چند دقیقه بعد متوجه مى شوید که کودک با در کمدش بازى مى کند و شما مجدداً باید گفته تان را تکرار کنید، چون کودک نمى تواند این دو موقعیت مشابه را به هم تعمیم دهد و یک اصل و قانون کلى را رعایت کند (یعنى با در کمد،  کابینت، اتاق و... بازى نکند.)
• جدى ولى مهربان باشید
زمانى که انتظار دارید کودک تان قانون و محدودیتى را اجرا کند، آن را با چهره اى جدى و مصمم از او بخواهید. با تکرار چند بار کلمه «  نه» و یا با حرکت دست، سعى کنید موقعیت را به کودک متذکر شوید. به خاطر داشته باشید همه کودکان جدى بودن را دوست دارند،  زیرا به آنها امنیت مى دهد. در مورد اجراى برخى محدودیت ها مى توان کمى نرمش به خرج داد. براى مثال، زمانى که کودک بیمار است و یا در شرایط خاصى قرار دارد، مى توان از اجراى برخى قوانین چشم پوشى کرد و وقتى موقعیت دوباره به حالت عادى برگشت، مجدداً به اجراى قانون پایبند بود.
• نادیده گرفتن
گاهى اوقات بهترین شیوه براى رویارو شدن با برخى رفتارهاى کودک،  نادیده گرفتن آنهاست. نادیده گرفتن به معناى صحبت نکردن در باره آن و یا نگاه نکردن به کودک است. در نظر داشته باشید، رفتارهاى خطرآفرین و آسیب زا از این قاعده استثنا هستند.
• برنامه ریزى روزانه
کودک خردسال شما هم نیاز به آرامش و سکوت و هم نیاز به فعالیت و جست و خیزهاى روزانه دارد. با برنامه ریزى، ساعات روزانه کودک را طورى تقسیم کنید که تمامى نیازهاى جسمى _ روانى کودک را برطرف نماید. اغلب کودکان قادرند تا حدود ۱۵ _ ۱۰ دقیقه هر گونه فعالیتى را دنبال کنند.
• کودکان پیش دبستانى (۵ _ ۳ سال)
• صداقت و راست گویى
با کودک رفتارى صادقانه داشته باشید و آنچه به او مى گویید،  حقیقت داشته باشد. به پرسش هاى کودک خوب گوش کنید و پاسخ هاى درستى به او بدهید.
• بیان حد و مرزها و محدودیت
قوانین،  حد و مرزها و رفتارهاى قابل قبول را به کودک بیاموزید. براى کودک توضیح دهید که چه کارهایى از نظر شما مجاز است و چه کارهایى مجاز نیست. این نکته را هم باید براى کودک روشن سازید که اگر قوانین را نادیده بگیرد، پیامدهاى آن چه خواهد بود.
کودک پس از مدتى که با قوانین شما آشنا شد،  یاد مى گیرد که چگونه مى توان قانون وضع کرد؟ قوانین  مناسب و قابل قبولى مثل سر ساعت خوابیدن، انتخاب وظایف و کارهاى خانگى براى انجام دادن، ساعت بازى با کودکان دیگر، مشخص نمودن جاهایى که مى تواند برود و نباید برود و... در نظر داشته باشید تمامى قوانین باید متناسب با سن،  توان و درک کودک باشند و سلامتى او را به خطر نیندازند. ابتدا شانس یک مورد را از بین دو مورد به کودک بدهید. به تدریج که کودک بزرگ تر شد، شانس انتخاب او را بالا ببرید. ( یک مورد از سه مورد) براى مثال، کودک مى تواند زمان خوابش را خودش از بین دو مورد ۴۵/۷ ،  ۸ شب انتخاب کند (۱۵ دقیقه براى کودک پیش دبستانى زمان زیادى است.)


کلمات کلیدی: خانواده
 
ذهن و افکار جالب مشاهیر
ساعت ٧:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢  

 
۱ - هلن کلر خوشبختی شکل ظاهری ایمان است ،تا ایمان و امید و سخت کوشی نباشد ،هیچ کاری را نمی توان انجام داد .
۲-  گوته کسی که دارای عزمی راسخ است ،جهان را مطابق میل خویش عوض می کند.
۳- سقراط یک زندگی مطالعه نشده ،ارزش زیستن ندارد .
۴-  ژاک دوال اگر می خواهی بنده کسی نشوی ، بنده هیچ چیز مشو .
۵- فرانسیس بیکن آنچه مردم را دانشمند می کند ،مطالبی نیست که می خوانند بلکه چیزهایی است که یاد می گیرند.
 ۶- جرج برنارد شاو آنکه می تواند ، انجام می دهد،آنکه نمی تواند انتقاد می کند.
۷-  دیل کارنگی فکر خوب معمار و آفریننده است .
۸- پاسکال اندیشه و تفکر پشتوانه ای بزرگ در سراسر حیات بشر است و انسان بی اندیشه و تفکر به ماده ای بی روح می ماند .
۹-  ادیسون تمام پیشرفتهای عالمگیر خود را مدیون تفکر منظم و یادداشت برداری دقیق هستم .
۱۰- ارنست دیمنه افکار افراد متفکر خودبخود می اندیشد .
۱۱-  انیشتین فکر کردن،سخت ترین کار بشر است .
۱۲-  جبران خلیل جبران آن هنگام که روحم عاشق جسمم شد و جفت گیری این دو سر گرفت من بار دیگر متولد شدم
۱۳ - ویکتور هوگو الماس را جز در قعر زمین نمی توان یافت و حقایق را جز در اعماق فکر نمی توان کشف کرد.
۱۴-  مارک تواین مردی که فکر نو دارد مادام که فکرش به ثمر نرسیده است آرام و قرار ندارد.
۱۵-  هربرت اسپنسر فکر نو بسیار ظریف و حساس است ،با یک ریشخند کوچک می میرد و کنایه ای کوچک آن را بسختی مجروح می کند.
۱۶-  کارلایل هرگاه بتوانیم از نیروی تخیل به همان اندازه استفاده کنیم که از نیروی بصری استفاده می کنیم هر کاری انجام پذیر است
۱۷- پاسکال آدم بی مغز و پرگو چون آدم ولخرج و بی سرمایه است .


کلمات کلیدی: خیلی جالب
 
ده کلید برای تقویت روحیه
ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢  

1 - خود را بشناسید
امروزه پیشنهاد سقراط در قرن پنجم قبل از میلاد که در آن متنی بر خودشناسی ارائه شد به قوت خود پا برجاست. اهداف احساسات و محدودیت های خویش را بشناسید و با آرامش با آنها برخورد نمایید. خواه از طریق مطالعه، خواه از طریق اندیشیدن و تفکر، سعی کنید بعضی راه هایی را که باعث شناخت شما از خودتان می شود و این که چه چیزهایی شما را خوشحال می کند پیدا کنید. چنانچه به این توصیه عمل کنید، بهتر قادر به کنترل زندگی و مشکلات پیش روی خود خواهید بود.
2 - به خودتان ارزش بدهید و به خود اعتماد داشته باشید
ممکن است سخت به نظر برسد اما سعی کیند رفتارتان گویای این باشد که از خودتان مواظبت می کنید. حتی اگر همیشه احساس عدم اطمینان می کنید، برخورد و رفتار مثبت را به دنیای اطراف هدیه دهید. برخورد مردم با شما متأثر از رفتار و پوشش شماست. بنابراین خود ارزشی و خود اعتمادی را به نمایش بگذارید تا احترام را برای شما به ارمغان آورد.
3 - بیش از حد توان تان کار نکنید
همه ما با سخت کوشی، خواهان تأمین امنیت و رفاه خانواده مان هستیم. اما مهم این است که تعادل را در زندگی حفظ کنیم. معمولاً آن چه از نظر مالی دنبال می کنیم با آن چه که تحقق می یابد یکسان نیست. اگر برای شما تأمین معاش مهمتر از صرف وقت با عزیزان یا لذت بردن از زندگی است، بهتر است در تعیین اولویت ها بازنگری کنید. سعی کنید برقراری تعادل را از کسی که بین زندگی شغلی و خانوادگی اش این توازن را ایجاد کرده بیاموزید یا این که با خانواده یا دوستانتان راجع به تأثیرات شغلی تان بر روی آنها صحبت کنید.
4 - از افراد منفی دوری کنید
از ارتباط مسموم که در شما احساس ناراحتی، عصبانیت یا ناامنی می کند اجتناب کنید. حتی المقدور ارتباط خویش را با کسانی که برای شما افسردگی به ارمغان می آورند به حداقل برسانید، کسانی که اکثراً محبت های دریافتی را بدون پاسخ می گذارند و یا کسانی که دائماً از شما انتقاد می کنند. صداقت سخنان چنین افرادی را مورد ارزیابی قرار دهید تا ببینید که میزان حقایق موجود در سخنانشان تا چه حد براساس ارتباطی مثبت و خوش بینانه است. اگر کسانی شما را تحت فشار روانی قرار می دهند صریحاً از آنها بخواهید شما را رها کنند.
5 - مثبت فکر کنید
سعی کنید از حداکثر توانایی هایتان استفاده کنید و به قدرت خویش اتکا کنید. علایق شخصی تان را با مطالعه و رفتن به کلاس توسعه دهید. علایق جدید را امتحان کنید و شکست هایتان را به کار گیرید.
همه ما بخشی از اوقاتمان را از دست داده ایم اما افراد موفق از شکست هایشان درس گرفته اند و مغلوب شکست شان نشده اند. اگر شما توانایی هایتان را به خوبی افزایش دهید و نقش مثبتی داشته باشید واقعاً قادر به تغییر موقعیت های منفی به موقعیت های مثبت خواهید بود.

6 - ورزش، ورزش، ورزش
یک رژیم غذایی مناسب و قدری فعالیت بدنی روزانه، اعم از این که پیاده روی آرام باشد یا کار بیرون، فشار و
اضطراب را تخفیف می دهد و روحیه را شاداب نگه می دارد. ورزش و تمرینات بدنی، افراد را از احساس برتری طلبی رهایی و توانایی های سرکوب شده ذهن را ترقی می دهد. همین امر منجر به جلوگیری از افسردگی می شود. برای اشخاص متفاوت ورزش های مناسب آنها وجود دارد. تمرینات کششی و یوگا برای تخفیف فشار بسیارمناسبند. بعضی تمرینات نیز می توانند به رفع عصبانیت کمک کنند. البته ورزش بیرون از منزل فواید مضاعفی دارد، نور آفتاب در بهبود روحیه و تخفیف افسردگی کمک مؤثری محسوب می شود.
7 - بخشی از اوقاتتان را تنها بگذارید
«لذت بردن از جمع دوستان» و «تنهایی» دو بخش از زندگی اند که برای تقویت روحیه بسیار مهم اند.
علاوه بر گذراندن 20 دقیقه در حمام ، گوش دادن به موسیقی یا خروج از منزل به قصد لذت بردن از طبیعت، زمانی رابرای لذت بردن از تنهایی خویش صرف کنید. چنانچه این امر را سخت یافتید ممکن است با توسل به اجتماع از مشارکت در موضوعات مهم دوری کنید.
8 - به دیگران کمک کنید و اجازه دهید دیگران به شما کمک کنند
وقتی مشکلاتتان طاقت فرسا به نظر می رسد نشان دهید که کمک دیگران می تواند اضطراب و دلواپسی شما را برطرف کند، بنابراین مشکلاتتان را کاملاً در منظر دیگران قرار دهید. کمک بلاعوض در مسائل اجتماعی یا کمک به دوستان نیز می تواند به نفع شما تمام شود. اگر در مقابل کمکی کم دریافت کرده اید به همان میزان به دیگران مساعدت نمایید. به این ترتیب جمعیت مناسبی از دوستان و اقوامی را در اطراف خود جمع می کنید که شریک اوقات خوش شما هستند و مددکاران زمان تنگی و سختی تان.
9 - ارتباط و مراودات
با روشی روشن و در عین حال همراه با آرامش و متانت، احساساتتان را نسبت به خانواده، دوستان و مدرسه و دانشگاه تان بیان کنید و با دقت کامل به جواب آنها گوش فرا دهید. هرگز خود را تحت فشاری که ناشی از عدم بیان احساساتتان است قرار ندهید. چرا که این فشار، انفجار ناگهانی در پی خواهد داشت و دیگران شما را به «عصبانیت» خواهند شناخت.
عصبانیتی را که باعث پریشانی و دانستن نقاط ضعف شما می شود کنترل کنید. هرگز اجازه ندهید دیگران ذهن شما را بخوانند.
10 - موقع احتیاج، کمک بطلبید
افرادی را پیدا کنید که هنگام مشکلات بتوانید با آنها مشورت کنید. چنانچه پس از مشورت با دوستانتان و خانواده، مشکلات تان همچنان طاقت فرسا جلوه می نماید و احساس عدم آرامش می کنید، با مشاورینی صحبت کنید که خواهان کمک و یاری به شما هستند. اگر احساس عدم امنیت، نگرانی یا ناراحتی و پریشانی می کنید فوراً از یک مشاور متخصص کمک بگیرید.


کلمات کلیدی: دانستنیها
 
عدد 13 و رموز آن
ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢  

عدد 13 نزد اغلب ملل، نحس، شوم و نامبارک شمرده می ‌شود و در طول قرنها سعی شده از استفاده از این عددپرهیزشود.
اما عدد 13 سکه ای است که دو رو دارد. به طور مثال در ورق تاروت کارت 13، کارت مرگ است که درعین حال نشان دهنده تولد دوباره و نو شدن هم هست.
(13) در واقع عدد سیزده یک نوشدن و زایش دوباره را تداعی می کند. می‌دانیم که سیستم شمارس در برخی از نقاط دنیای باستان دوازده دوازدهی بوده، بنابراین عدد سیزده می تواند مفهوم پایان یک دوره و شروع دوره ی جدید را تداعی کند .
عدد 13 همیشه با سحر و جادو در ارتباط بوده و عددی به شمار می آمده است که اعتقاد داشتند از قدرت اسرارآمیزی برخوردار است. این عدد نشان معرفت درونی است که به افرادی که با آن آشنایی دارند، قدرت می خشد. عدد 13 ممکن است برای کسانی نحس باشد که از رازهایی که این عدد آشکار می کند؛ می ترسند ولی برای طرفداران علوم اسرارآمیز (همانطور که همیشه نیز چنین بوده) عدد مقدسی است.
شومی عدد سیزده چندین دلیل دارد:
_ تعداد خدایان در یونان دوازده بوده اما وقتی سیزدهمی وارد می شود یکی از آنها را می کشد و خود به جای او می‌نشیند و از آن به بعد همه چیز به هم می ریزد و اوضاع خراب می شود.
_ به قول (ویل دورانت) از آنجا که دوازده عددی بوده که به 2 و 3 و 4 و 6 بخش پذیر بوده و عدد کاملی به شمار می آمده و درست بعد از آن عدد سیزده است که به هیچ کدام از آن اعداد بخش پذیر نیست، نحس شده است.
_ مسحیان؛ یهودای خیانت کار را سیزدهمین آن دوازده نفر می دانند.
_ در روز جمعه،13 اکتبر 1307 میلادی تعدادی از اعضای فرقه ای از صلیبیون نظامی قرون وسطی توسط فرمانداران فیلیب چهارم، شاه فرانسه دستگیر و محکوم شدند.
_از آنجا که این عدد را نحس می دانند، بعضی از معماران تا همین اواخر در بناها از ساخت طبقه سیزدهم پرهیز می کردند.
_گاهی پلاک سیزده بر روی نشانی ها گذاشته نمی‌شود.
_مسیحیان در یک اتاق و پشت یک میز، سیزده نفر (در ضیافت شام) نمی نشینند.
_در هواپیمای ایرباس، صندلی شماره سیزده وجود ندارد.
_سیزده در مسیحیت، عدد یهودا اسخریوطی است.
_عدد اجتماع جادوگران نیز سیزده است.
_در ایران هم در نگاه عامه مردم با شومی عدد سیزده مواجه می شویم.

آن روی سکه 13
سیزده در تقویم آزتک عدد مهمی محسوب می شود. این تقویم به ادوار سیزده روزه تقسیم شده است و در ضمن برای پیشگویی هم به کار می رفته است.
در میان اسراییلیان باستان، سیزده مقدس بود، زیرا برای تابوت عهد، وجود سیزده چیز ضروری بود.
همچنین این عدد بر طبق حروف ابجد، معادل احد (الف: 1، ح: 8، د: 4) و به معنی خداست.
از طرفی اگر مسیح سیزدهمین نفر به اضافه دوازده حواری خود باشد دیگر این عدد نحس و شوم نیست و همچنین اگر خورشید را سیزدهمینِ دوازده صورت فلکی شناخته شده در آن زمان، بدانیم باز از شومی آن خبری نیست.
عدد 13 در بسیاری از آداب و رسوم که علم هندسه در آن ها به نوعی وجود دارد، نقش محوری داشته است، زیرا نمایانگر الگویی بوده که در انسان، طبیعت و بهشت دیده می ‌شود. برای نمونه 13 مفصل اصلی در بدن آدمی وجود دارد. سال خورشیدی 13 مدار قمری دارد و ماه هر روز 13 درجه در آسمان حرکت می کند.
شاید دلیل دیگر اهمیت عدد 13، کاری است که \"تریسی تویمان بر روی تقویم طلایی که مبتنی بر مضرب های 13 نظیر 26 و 52 است، انجام داده است. تقویم امروز ما هنوز نشان هایی از این تقویم را در خود دارد. به این معنی که اصل 52 هفته را درتقویم سال حفظ کرده است. بنابر اطلاعات موجود، قرن آزتک ها بر مبنای 52 سال استوار بوده است. بومیان جنوب آمریکا که به امکان برخی مکاشفات در یک تاریخ خاص معتقد بودند طبق سنت، هر 52 سال تمدن خود را نابود می کردند.
سیزدهمین الفبای ملل اسکاندیناوی «Eiwaz» نامیده می‌شود که مجموعه روش ها و باورها و رسوم مردم شمال اروپا را نشان می‌دهد و نمایانگر نقطه تعادل بین روشنایی و تاریکی، نیروی خلاق و مخرب، بهشت و زمین است که در واقع به طور هم زمان پایان و شروع محسوب می شود و به یک اندازه برای مرگ و زندگی ابدی اهمیت قایل می شود.
در نمادهایی که در اسکناس یک دلاری وجود دارد، به طور اغراق آمیزی نقش عدد 13 دیده می شود. در واقع مفهوم عدد 13 در تاریخ آمریکا بسیار مستحکم است.عدد 13 در بسیاری از نمادهای یک دلاری آمریکایی به کار می رود (13 قوم اولیه آمریکا، 13 امضاکننده بیانیه استقلال، 13 نوار روی پرچم، 13 طبقه هرم، 13 ستاره در بالای سر عقاب، عبارت13 حرفیe pluribus unum، تعداد 13 پر تزیینی از پرهای موجود در طول هر یک از بال های عقاب، 13 نوار بر روی سپر، 13 برگ روی شاخه زیتون و تعداد 13 عدد پیکان.)
بالای سر عقاب (واقع در پشت 1 دلاری) نیز سیزده ستاره وجود دارد که به شکل یک ستاره داوود(خاتم سلیمان) چیده شده اند. این شکل به تعبیر «جوزف کمبل» می‌تواند نماد دموکراسی باشد، که هرکسی می‌تواند از هر موضعی (با توجه به 6 گوشه بالا و پایین و طرفین) سخن بگوید، زیرا ذهن او از حقیقت (مرکز) جدا نشده است.
و از طرفی با توجه به شکل خاتم سلیمان، سیزده نقطه داریم که دوازده نقطه آن در محل تقاطع خطوط و یک نقطه نیز در مرکز قرار دارد.
در ایران و هند باستان، تعداد سال های جهان در آفرینش، 12000 سال انگاشته شده است. تعداد ماههای سال هم بر همین اساس (به ازای هر 1000 سال،یک ماه) دوازده ماه است. شاید در راستای همین باورها بوده که اکنون در ابتدای سال شمسی، ایرانیان 12 روز و در ادامه، روز سیزدهم فروردین را تعطیل هستند. روز سیزدهم نمادی از آشوب آغازین قبل از آفرینش و البته شروع دوباره زندگی پنداشته می شود و این چنین است که بعد از روز سیزدهم دوباره کار و تلاش در سال جدید آغاز می شود
تاریخچه عدد 13 در ریاضی؛ 13 عدد اول است.
? 1-13^2 عدد اول مرسن است.
? 13جسم ارشمیدسی موجود است. (اجسام ارشمیدسی اجسامی هستند که وجوه آنها چند ضلعی بوده، نه لزوما از یک نوع ، و کنجهای آنها مساوی هستند.)
? عدد 13کوچکترین Emirp است. (Emirp عدد اولی است که اگر ارقام آن را معکوس کنیم مجددا عددی اول خواهد بود مثلا اعداد 13، 17،31، 37،.....)
? 169=2^13 بامعکوس کردن ارقام آن داریم: 961=\"2^31 یعنی رقم های آن مجددا معکوس می شود.\"
?2^13، 1+!12 را عاد می کند.
? 13عدد Happy است.(برای دانستن این که عددی Happy است، مجموع مربعات رقمهای عدد را پیدا کرده و دوباره مجموع مربعات عدد بدست آمده را حساب میکنیم با ادامه این روند اگر به عدد 1 دست پیدا کردیم آنگاه به آن عدد Happy گفته میشود. مثلا برای عدد سیزده 10=\"2^3+2^1 و 1=2^0+2^1 بنابراین13\" عدد Happyاست.)
? 13نیمی از 3^3+ 3^1- است.
?شاخه زیتونی که در پشت دلارهای آمریکا کشیده شده است 13 برگ دارد.
?2^13عدد !(1 -13)+ 1را عاد می‌کند بنابراین یک عدد اول ویلسون(Wilson Prime) است. ( هر عدد اول p که،p و p^2، مقدار p-1)!+1 ) را عاد کنند، عدد اول ویلسون نامیده می‌شود. مثلا عدد 5 عدد ویلسون است. تنها اعداد شناخته شده 5 و 13و 563 است .)
?چرتکه چینی دارای سیزده ستون مهره برای محاسبات است.
? 13بزرگترین عدد اولی است که می تواند به دو عدد متوالی به صورت n^2+3 افراز می شود.
? 1+13- 13^13 عدد اول است.
? نخستین حفره ی اول با طول سیزده بین دو عدد 113و 127 اتفاق می افتد. (منظور از حفره ی اول تعداد اعداد مرکب بین دوعدد اول متوالی است.)
? 13 کوچکترین عدد اول جایگشت پذیر (Permutable Number) است. ( این اعداد، اعداد اولی حداقل با دو رقم مجزا هستند که با تجدید آرایش در رقم هایشان همچنان عددی اول باقی می مانند مثلا برای عدد 337 ، 733 و 373 و 337 عدد اول است از دیگر اعداد از این قسم می توان به 13,17,37,79,113,119و جایگشتهای آن اشاره کرد.)
? هشت عدد اول دیگر می تواند به وسیله تغییر یک رقم از 13 تولید شود.{11, 17, 19, 23, 43, 53, 73, 83}
? نخستین بار پرچم امریکا 13 ستاره و 13 خط داشت که نشان دهنده تعداد مستعمرات اصلی این کشور بود.
? عدد 13 کوچکترین عددی است که ارقام آن در پایه چهار معکوس 13 است. ( 13 در پایه چهار 31 است.)
? رویه ی بیضوی روی اعداد گویا که دارای نقطه ی گویا از مرتبه ی 13 باشد موجود نیست.
? 2^13= 19+...+8+7
? عدد 2^13توسط مربعات مجزای اعداد 1 و 2 و 3 و 4 و 5 و 6 بیان می شود.
?طولانی ترین رکورد پرواز یک جوجه 13 ثانیه است.
?131211109876543212345678910111213عدد اول است.
? معکوس عدد 2^13 عددی اول است.
? ELEVEN + TWO = TWELVE + ONE(عبارت فوق تحریفی از حل معادله ی 13 است.)
? 13کوچکترین عدد اولی است که از مجموع مربعات دو عدد اول مجزا یعنی 2^3+2^2 بدست می آید.
?اقلیدس و دیافانتی هر کدام 13 کتاب نوشته اند.
?با به کار بردن نخستین سه عدد اول داریم : 13=\"5+3^2
?فیلم\" 13 نوامبر\" ، آلفرد هیچکاک هیچگاه به پایان نرسید.
?مجموع نخستین 13عداد اول برابر 13 امین عدد اول است.
?رساله 13 جلدی Almagestبزرگترین کار بطلمیوس بود. قضیه ی ریاضی را با توجه به حرکتهای ماه ،خورشید و سیاره ها را فراهم ساخت.


کلمات کلیدی: دانستنیها ،کلمات کلیدی: خیلی جالب