هانی نتوورک

جدیدترین مطالب در مورد خانه و خانواده

هیلاری کلینتون شوهرش را به حراج گذاشت!
ساعت ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۳۱  

«هیلاری کلینتون» وزیر خارجه آمریکا در اقدامی بی سابقه اعلام کرد که برای کسب درآمد و پس دادن بدهی و قرضهای خود، همسرش را اجاره می دهد تا افراد مختلف یک روز را با «بیل» بگذرانند.

بی بی سی اعلام کرد: هیلاری قصد دارد از هر فردی که تمایل دارد یک روز را با همسرش «بیل» بگذراند، پنج دلار دریافت کند و سپس میان این افراد قرعه کشی برگزار می کند و جایزه فرد برنده این است که یک روز را با رئیس جمهور پیشین آمریکا می گذراند.

روزنامه قدس


کلمات کلیدی: خیلی جالب
 
آواز سحرگهان - یاد ایام قدیم
ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٩  

یادمه وقتی بچه بودم ، این آواز رو قبل از اذان پخش می کردند . هیچ وقت هم کامل و درست نتونستم بشنوم و یک سری از حرفهاش رو هم متوجه نمی شدم .

چند روز پیش کلی وقت گذاشتم تا پیداش کردم . تقدیم به شما

ســحرگهـــان که مــــوذن بـر آورد آواز    به روی دل شــودم هـــر در عنایت باز
بر آورند مناجاتیــــان قــدس خـــروش    زنند بر صف روشـــندلان صلای نمــاز
بیـا به مجمع ایمانیـــان یکدل و دیــــن    که این گروه به یک قبله میکننـــد نماز
مقـــام امن الــــهی منادی توحــــید    عظـــیم تر  حرم کبریا حریــــم نـــماز
ز خــــواب بخت بلندم به کوتهی گرود    بگــو مــوذن خوش لهجه بر کشـد آواز

  از اینجا می توانید دانلود کنید . لینک دانلود


کلمات کلیدی: یاد ایام
 
هرچی آتیشه از گور بانو سوسانو بلند میشه!
ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۱/٢٠  

1 - به نظر شما علت جذابیت بسیار زیاد سریال افسانه جومونگ در بین مردم ایران چیست؟!


الف) حال و هوای فیلم، مردم را یاد یانگوم می اندازد !
قاف) شخصیتهای سریال مثل فیلمهای ایرانی با یک نگاه عاشق هم می شوند و زرتی حرف ازدواج را پیش می کشند !
ذال) لباسهای رنگ و وارنگ شخصیتهای سریال برای مردم بخصوص بانوان بسیار جذاب است !
نون) آدم خوبهای فیلم هفت تا جان دارند و اگر تنهایی به جنگ یک سپاه هم بروند در نهایت یک خش بر می دارند، ولی عمراً نمی میرند!

2 - به نظر شما آخر سریال افسانه جومونگ چه خواهد شد؟!
الف) بانو سوسانو از غم دوری جومونگ دق می کند و می میرد، جومونگ هم از شنیدن خبر مرگ سوسانو دیوانه می شود و سر به بیابان می گذارد !
قاف) به فرمان امپراتور گوموا، جومونگ کشته می شود تا صلح و آرامش دوباره به ملت بویو برگردد!
ذال) جومونگ به ملت خودش خیانت می کند و با دختر امپراتور هان ازدواج می کند و سپس به بویو حمله کرده و آنجا را با خاک یکسان می کند !
نون) در جنگی که بین هان و بویو در می گیرد، تمام مردم هر دو ملت از پیر و جوان تلف می شوند و حتی یک نفر هم زنده نمی ماند و سپس شهرداری منطقه، زمینهای هر دو ملت را به نفع خودش مصادره می کند و با تغییر کاربری آن از کشاورزی- مسکونی به اداری- تجاری، آنها را به فروش می رساند!

3 - در این سریال، مقصر اصلی در بروز اختلافات داخلی بویو چه کسی است و چرا؟!
الف) بانو سوسانو - چون هرچه آتیشه از گور او بلند می شود !
قاف) ژنرال هموسو - چون همان اول فیلم مرد و با مردنش همه را به جان هم انداخت !
ذال) عالی جناب تسو - چون هنوز امپراتور نشده، می خواهد دوتا دوتا زن بگیرد !
نون) رئیس بوپالمو - چون عوض اینکه برود یک سلاح کشتار جمعی بسازد که با فشار یک دکمه نسل دشمنان منقرض شود، وقت خودش را با ساخت شمشیر فولادی تلف می کند!

4 - پیام اخلاقی سریال افسانه جومونگ چیست ؟!
الف) پهلوانان هرگز نمی میرند !
قاف) عشق هرگز نمی میرد !
ذال) نقش اصلی های فیلم هرگز نمی میرند !
نون) همه یک روزی می میرند!

5 - شباهت بین شمشیر فولادی در سریال جومونگ و انرژی هسته ای در عصر کنونی در چیست؟!
الف) همه به دنبال دستیابی به فناوری ساخت و استفاده از آنها هستند !
قاف) کسانی که آنها را دارند، نمی خواهند دیگران نیز به آنها دست پیدا کنند !
ذال) دایم از محل ساخت آنها بازرسی به عمل می آید !
نون) در صورت استفاده صلح آمیز از آنها، حق مسلم ماست!

6 - اگر شما به جای جومونگ بودید چه کار می کردید؟!
الف) برادر اوته را می کشتم و با بانو سوسانو ازدواج می کردم !
قاف) عالی جناب تسو را می کشتم و با دختر یانگجو ازدواج می کردم !
ذال) مدیر خائن گروه تجاری را که جانم را نجات داد، می کشتم و با دختر رئیس گروه که از من پرستاری کرد، ازدواج می کردم !
نون) هیچکس را نمی کشتم؛ چون فعلاً قصد ازدواج ندارم!

7 - نقش بانو یومیول در این سریال به کدام شخصیت نزدیکتر است؟!
الف) جادوگران فعال در تیمهای لیگ برتر فوتبال کشور!
قاف ) دیوید کاپرفیلد !
ذال) دکتر علی اکبری !
نون) منیژه کف بین!

8 - شما دوست داشتید که به جای کدامیک از شخصیتهای سریال افسانه جومونگ بودید؟!
الف) بانو سوسانو - چون تو این دوره بی شوهری، دوتا شاهزاده عاشقم می شدند !
قاف) جومونگ - چون تو این دوره بی پولی، دوتا دختر تاجر خرپول عاشقم می شدند !
ذال) رئیس بوپالمو - چون نه عاشق کسی می شدم و نه کسی عاشقم می شد و با خیال راحت زندگی می کردم !
نون) ژنرال هموسو - چون همان اول مرد و راحت شد !

سعید ترشیزی - روزنامه قدس


کلمات کلیدی: خیلی جالب
 
نامه ای از طرف خدا
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱/۱٩  

امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم، امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد،از من تشکر کنی، اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که می خواستی بپوشی، وقتی داشتی این طرف و آن طرف می دویدی تا حاضر شوی فکر می کردم چند دقیقه ای وقت داری که بایستی و به من بگویی: "سلام"، اما تو خیلی مشغول بودی، یک بار مجبور شدی منتظر شوی و برای مدت یک ربع کاری نداشتی جز آنکه روی یک صندلی بنشینی، بعد دیدمت که از جا پریدی، خیال کردم می خواهی چیزی را به من بگویی، اما تو به طرف تلفن دویدی و در عوض به دوستت تلفن کردی تا از آخرین شایعات با خبر شوی.

تمام روز با صبوری منتظرت بودم، با آن همه کارهای مختلف گمان می کنم که اصلاً وقت نداشتی با من حرف بزنی، متوجه شدم قبل از نهار هی دور و برت را نگاه می کنی، شاید چون خجالت می کشیدی، سرت را به سوی من خم نکردی.

تو به خانه رفتی و به نظر می رسید که هنوز خیلی کارها برای انجام دادن داری، بعد از انجام دادن چند کار، تلویزیون را روشن کردی، نمی دانم تلویزیون را دوست داری یا نه؟ در آن چیزهای زیادی نشان می دهند و تو هر روز مدت زیادی را جلوی آن می گذرانی، در حالی که درباره هیچ چیز فکر نمی کنی و فقط از برنامه هایش لذت می بری، باز هم صبورانه انتظارت را کشیدم و تو در حالی که تلویزیون را نگاه می کردی، شام خوردی و باز هم با من صحبتی نکردی.


موقع خواب، فکر می کنم خیلی خسته بودی، بعد از آن که به اعضای خوانواده ات شب به خیر گفتی، به رختخواب رفتی و فوراً به خواب رفتی، نمی دانم که چرا به من شب به خیر نگفتی، اما اشکالی ندارد، آخر مگر صبح به من سلام کردی؟!

احتمالاً متوجه نشدی که من همیشه در کنارت و برای کمک به تو آماده ام، من صبورم، بیش از آنچه تو فکرش را می کنی، حتی دلم می خواهد به تو یاد دهم که چطور با دیگران صبور باشی، من آنقدر دوستت دارم که هر روز منتظرت هستم، منتظر یک سر تکان دادن، یک دعا، یک فکر یا گوشه ای از قلبت که به سوی من آید، خیلی سخت است که مکالمه ای یک طرفه داشته باشی، خوب، من باز هم سراسر پر از عشق منتظرت خواهم بود، به امید آنکه شاید فردا کمی هم به من وقت بدهی.
آیا وقت داری که این نامه را برای دیگر عزیزانم بفرستی؟ اگر نه، عیبی ندارد، من می فهمم و سعی می کنم راه دیگری بیابم، من هرگز دست نخواهم کشید.
 
دوستت دارم، روز خوبی داشته باشی...
دوست و دوستدارت: خدا


کلمات کلیدی: پیام آبی