آب زنید راه را هین که نگار می​رسد

آب زنید راه را هین که نگار می​رسد مژده دهید باغ را بوی بهار می​رسد راه دهید یار را آن مه ده چهار را کز رخ نوربخش او نور نثار می​رسد چاک شدست آسمان غلغله ایست در جهان عنبر و مشک می​دمد سنجق یار می​رسد رونق باغ می​رسد چشم و چراغ می​رسد غم به کناره می​رود مه به کنار می​رسد تیر روانه می​رود سوی نشانه می​رود ما چه نشسته​ایم پس شه ز شکار می​رسد باغ سلام می​کند سرو قیام می​کند سبزه پیاده می​رود غنچه سوار می​رسد خلوتیان آسمان تا چه شراب می​خورند روح خراب و مست شد عقل خمار می​رسد چون برسی به کوی ما خامشی است خوی ما زان که ز گفت و گوی ما گرد و غبار می​رسد

/ 3 نظر / 19 بازدید
ن.س.ک

وبلاگ زیبایی دارید.بعضی از مطالبتان را خواندم. واقعا جذاب بود.برخی از آن ها مرا به فکر فرو برد.لینکتان کردم.برایتان آرزوی موفقیت می کنم.

نیلوفر (ورود با کفش های سیاه ممنوع)

از باغ می برند تا چراغانی ات کنند تا کاج جشن های زمستانی ات کنند پر کرده اند صبح تو را ابرهای تار تنها به این بهانه که بارانی ات کنند یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند این بار می برند که زندانی ات کنند یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست از نقطه ای بترس که شیطانی ات کنند! ای گل گمان نکن به شب جشن می روی شاید به خاک مرده ای ارزانی ات کنند آب طلب نکرده همیشه مراد نیست گاهی نشانه ایست که قربانی ات کنند

علی شهیب زادگان

سلام با اینکه به فکر قالب آزادم آهنگ غزل نمی رود از یادم تو معتقدی ولی که من خیامم! از بس که پیامک رباعی دادم به لطف خدا مجموعه ای از رباعی های من با عنوان رباعی برای گالیور منتشر شد. برای تهیه ی کتاب می توانید به آدر های زیر مراجعه فرمایید: 1- تهران-خیابان انقلاب-روبروی دانشگاه تهران-پاساژ فروزنده-طبقه منفی یک-واحد 212-کتابفروشی خانه شاعران ایران 2- قم-خیابان ارم-پاساژ قدس-طبقه زیر زمین-پلاک 21-کتابسرای پارسا- تلفن: 02517832186